[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

  گل نرگس بیا....
آخرین امید زمان

[وبلاگ راهنما]
[وبلاگ طرفداران]

 

دسته بندی مطالب





Powered by WebGozar

 

لینکستان

 

نظر سنجی

 

آرشیو وبلاگ

 

نویسندگان

 

تابلو نظرات

 

آمار وبلاگ

امروز:74
دیروز:154
این ماه:541
امسال:18874
کل بازیدها:54607

کل پستها:162
کل لینکها:201
کل نظر سنجیها:1
کل لوگوها:2
 

لوگوهای وبلاگ

وبلاگ علمی آموزشی

گل نرگس بیا...

 

طراح قالب


 
تبریک
[تصاویر]

 

1


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(7) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


دو نوع غیبت
[پرسش و پاسخ]

 

دو نوع غیبت

پرسش بیست و چهارم:

بر حسب مضمون روایات موجود غیبتِ حضرت صاحب الامر(علیه السلام) به دو صورت واقع شده است در غیبت اوّلى ارتباط با آن حضرت به وسیله نوّاب و وکلا ایشان ممکن بوده است ولى با تمام شدن این دوره و شروع غیبت دوم که غیبت تامّه است دوره مأموریت وکلا و نوّاب خاص هم پایان یافته است.

سؤال این است که، آیا تعبیر از این دو غیبت به صغرى و کبرى از اوّل رایج بوده است یا این کار در عصرهاى بعدى مثل عصر صفویه رواج پیدا کرده است؟

پاسخ:

بحث در مثل این مطالب نباید بحث لفظى باشد خواه کسى غیبت نخستین را که کوتاه تر و کم تر بوده غیبت صغرى و کوچک تر یا غیبت قصرى و کوتاه تر بخواند یا غیبت دوم را که مدتش طولانى است غیبت کبرى و بزرگ تر یا غیبت طولى و درازتر بگوید یا با هر لفظ دیگر از این دو غیبت یاد کند این کار واقع و حقیقت امر را تغییر نمى دهد در هر حال این دو غیبت واقع شده است.

مسئله این است که اصل دو شکل بودن غیبت حتى قبل از وقوع آن در اصول و کتاب هاى حدیث مورد تصریح بوده است و نعمانى و دیگران که قبل از پایان غیبت صغرى مى زیسته اند آن را نقل نموده اند و این امر دلیل بر مطرح بودن دو شکل از غیبت است. به علاوه با وجود چندین روایت معتبر در این زمینه هیچ کس نمى تواند ادعا کند که تعبیر غیبت صغرى و کبرى ساخته صفویان یا غیر ایشان مى باشد.

در دوره غیبت صغرى اگر چه موقعیت شیعه حساس بوده است با این حال هیچ کس نمى تواند ادعا کند که این همه احادیث که از ائمه (علیهم السلام) در کتاب هاى چون غیبت فضل بن شاذان یا نعمانى و کمال الدین صدوق; روایت شده است. همه مجعول و بعد از وقوع غیبت ساخته شده اند.

این که مى بینیم شیعیان شهرها و نقاط مختلف مراجعه به نوّاب مى نمودند، این ها بدون دلیل این کار را نمى کردند، حتماً علایم و دلایلى در دست بوده است که نشان مى داده که این ها با امام ارتباط دارند. وگرنه محال است که افرادى مانند على بن بابویه با آن مقام علمى و عظمت فکرى از طریق نوّاب در پى ارتباط با امام(علیه السلام)برآید بى آن که ارتباط آن ها برایش مثل روز روشن شده باشد; این واقعه خود نشان مى دهد که آن ها دلیل روشنى بر حقانیت نواب در دست داشته اند.

و مسأله دیگر این است که اگر چه ابو جعفر عمروى ـ عثمان بن سعید ـ و سایر نوّاب وسیله اتحاد شیعه بودند و وکالت آن ها از امام در همه محافل و مناطق شیعه نشین به خصوص در مثل شهر قم مورد قبول کامل همه بوده است، ولى این اتحاد، به خاطر اعتقاد به امامت امام دوازدهم بوده است، این مسأله موجب نفوذ معنوى سفرا شده بود نه این که آن ها بدون در نظر گرفتن مسأله امامت سبب اتحاد شیعه شده باشند.

اتحاد و اتفاق شیعه در اعتقاد به امامت امام دوازدهم سبب اتحاد آن ها در پیروى از نواب امام(علیه السلام) بوده است.

چنانکه امروزه هم اعتقاد به امامت آن حضرت سبب نفوذ معنوى علما و فقها به عنوان نایب عام آن حضرت در دل هاى مؤمنان مى باشد.

در غیبت صغرى تعیین نوّاب بطور مستقیم توسط شخص امام(علیه السلام)بوده است و این که مى بینیم بزرگانى در مقابل نواب سر تسلیم فرود مى آورند دلیل آن این است که این انتخاب توسط شخص امام (علیه السلام) بر اساس شایستگى نوّاب بوده است و اصل تسلیم همه طبقات و شخصیت هاى علمى و سیاسى دلیل بر این است که رهبرى اصلى در دوره غیبت صغرى با شخص امام(علیه السلام)بوده است.

و در اثر وجود شواهد و دلایل قانع کننده بوده است که رجال علمى شیعه و شخصیت هایى نظیر «ابو سهل نوبختى» و «ابن متیل» و «حسن بن جنانصیبى» و دیگر بزرگان شیعه به حقانیت نوّاب معتقد بوده اند.

چنانکه بعد از درگذشت نایب چهارم ـ على بن محمد السمرى ـ نیز این مسئله که دوره غیبت و نیابت خاص نوّاب به پایان رسیده است مورد پذیرش همه قرار گرفت و اگر کسى ادعا نیابت مى کرد بر اساس همین اصل او را تکذیب مى کردند و ضمناً مى توان گفت که یکى از حکمت هاى مهم غیبت کوتاه، آشنا کردن شیعه با مسأله غیبت و زمینه سازى براى عصر غیبت طولانى بوده است، تا شیعه بتواند در دوره اى طولانى بدون حضور ظاهرى امام (علیه السلام) به حیات خود ادامه دهد و این امتحان بزرگ الهى را با موفقیت پشت سر گذارد.


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(2) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


7 ـ انتظار مؤثّرترین عامل تحرّک
[بخش هفتم; مسأله انتظار]
 

7 ـ انتظار مؤثّرترین عامل تحرّک

اگر ما به مفهوم واقعى انتظار بنگریم دور از انصاف است که «انتظار» را عامل رکود و سستى بدانیم، زیرا چنان که گفتیم، «انتظار» به معناى امید و آرزو است. و تردیدى نیست که «امید و آرزو» در زندگى انسان یکى از مؤثّرترین عوامل تحرّک بشر است که ایجاد جاذبه مى کند و انسان را به راه مى اندازد و او را به سوى خود مى کشاند. جوهره این امیدوارى، همان «خوشبینى» نسبت به آینده بشر، و پشتوانه آن، نوید حتمى و مژده قطعى خداوند به پیروزى مستضعفان و فرمان روایى صالحان و نیک فرجامى پرهیزکاران است.

حال، براى این که این موضوع کاملاً روشن شود، مسأله انتظار را تحت چند عنوان دنبال مى کنیم:

1 ـ ارزش و اهمیّت انتظار در روایات اسلامى.

2 ـ آثار سازنده انتظار و نقش آن در ساختن اجتماع.

3 ـ انتظار عامل مقاومت و پایدارى.

4 ـ انتظار عامل بقاى جامعه تشیّع.

 

ارزش و اهمیّت انتظار در روایات اسلامى

طبق روایات فراوانى که از پیشوایان معصوم(علیهم السلام) در باره «انتظار فرج امام زمان(علیه السلام)» رسیده است، «انتظار فرج» به آرمانهاى بلند و عالى انسانى مرتبط مى شود و آدمى را در طول تاریخ زندگى، به عمل صالح، انجام کارهاى نیک، رعایت حقوق انسان ها و طرد قدرت هاى ناصالح وامى دارد و او را بر صحیح ترین اعتقادات دینى و مذهبى ثابت و پابرجا نگه مى دارد.

علاوه بر این مؤمنان و منتظران را براى جهاد و مبارزه، فداکارى و از خود گذشتگى، مقاومت و ایستادگى در برابر ظلم و بیدادگرى و تلاش و کوشش براى برقرارى نظام عدل، حقّ و حقیقت و ایجاد نظم و آرامش و آسایش عمومى آماده و مهیّا مى سازد. و از این رو، این اصل تلاش انگیز در اسلام عبادت شمرده شده و در سخنان پیشوایان معصوم(علیهم السلام) از بزرگترین عبادات به شمار آمده است.

در این زمینه، روایات شوق انگیز فراوانى از ائمّه معصومین(علیهم السلام)رسیده است که براى نمونه به برخى از آنها اشاره مى کنیم.

پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) مى فرماید:

«...انتظار الفرج عبادةٌ. وفی روایة اخرى أفضل أعمال اُمّتی انتظار فرج اللّه عزّوجلّ».

«انتظار فرج عبادت است. برترین و با ارزش ترین عمل اُمّت من، انتظار فرج از خداى تبارک و تعالى است».

امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى فرماید:

«أفضل العبادة الصّمتُ وانتظار الفرج».

«برترین عبادت، سکوت و انتظار فرج است».

و در باب مواعظ آن حضرت آمده است که کسى از آن حضرت پرسید:

«أىُّ الأعمال أحبُّ إلى اللّهِ عزّوجلّ؟

قال: انتظار الفرج».

«کدام یک از اعمال نزد خدا محبوب تر است؟

فرمود: انتظار فرج».

امام زین العابدین(علیه السلام) مى فرماید:

«إنتظار الفرج من أعظم العمل»

«انتظار فرج از برترین اعمال است».

و در حدیث دیگرى مى فرماید:

«ما ضرّ من مات مُنتظراً لأمرنا ألاّ یموت فی وسط فسطاط المهدی و عسکره».

«بر کسى که در حال انتظار امر ما بسر مى برد باکى نیست که ـ آن عصر را درک نکند ـ و در میان خیمه حضرت مهدى(علیه السلام) و در لشکر آن حضرت نباشد».

امام صادق(علیه السلام) مى فرماید:

«إعلموا أنّ المُنتظِر لهذا الأمر لهُ مثلُ أجر الصائم القائم».

«بدانید کسى که منتظر ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) باشد پاداش کسى را دارد که شبها را براى انجام عبادت بیدار و روزها روزه دار باشد».

و در ضمن حدیث مفصّلى آمده است که آن حضرت فرمود:

«...أنّ من انتظر أمرنا وصبر على مایرى من الأذى والخوف هو غداً فی زمرتنا».

«هرکس که منتظر امر ما باشد و بر ترس و آزارى که از دشمنان ما مى بیند صبر کند فرداى قیامت با ما خواهد بود».

و در حدیث دیگرى آمده است که در همین زمینه فرمود:

«من مات منکم و هو منتظر لهذا الأمر کمن هو مع القائم فی فسطاطه.

قال: ثمّ مکث هنیئة ثمّ قال: لا، بل کمن قارع معه بسیفه. ثمّ قال: لا واللّه إلاّ کمن استشهد مع رسول(صلى الله علیه وآله وسلم)».

«هرکس از شما بمیرد در حالى که منتظر امر ظهور حضرت مهدى(علیه السلام)باشد همانند کسى است که با حضرت قائم(علیه السلام) در خیمه او باشد.

آن حضرت لحظه اى سکوت کرد و سپس فرمود: نه، بلکه مانند کسى است که همراه او با دشمن بجنگد.

سپس فرمود: نه به خدا سوگند! بلکه مانند کسى است که در رکاب رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)به فیض شهادت برسد».

از آنجا که حالت انتظار امامى که گستراننده عدل است، آدمى را خواهان قسط و عدالت و دشمن ستم و ستمگر مى سازد، داراى نقش تربیتى سازنده اى است که منتظران را در جریان زمان، در برابر تمام صدمات و لطماتى که بر آنها وارد مى شود، پرورش مى دهد و آنان را محکم و مقاوم، با اراده و نفوذ ناپذیر، مستقل و شجاع، بلند نظر و عالى همّت بار مى آورد، و با آن همه راههاى انحرافى و دام هاى شیطانى که گمراهان و ستمگران و دشمنان دین و انسانیّت در پیش رویشان گسترده اند، آنها را بر صحیح ترین اعتقادات دینى ثابت و استوار نگه مى دارد.

بنابراین، انتظار به خودى خود، آدمى را متعهّد و مسئول مى سازد که براى تحقّق هدف هاى اسلامى و آرمان هاى انسانى و عملى شدن برنامه هاى دینى، بدون هیچ گونه ضعف و سستى و یأس و نا امیدى، تلاش و کوشش نماید و به سوى مقاصد متعالى اسلام گام بردارد و پیوسته مقاوم و استوار به وظایف دینى و اسلامى خود عمل نماید. و از همین جهت است که «انتظار» در این روایات، عبادت شمرده شده و از برترین و با ارزش ترین عبادات به شمار آمده و بدین پایه از ارزش و اهمیّت رسیده است.



امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(0) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


2 ـ بشارات ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) در کتاب «تورات»
[بخش نهم; نویدهاى ظهور مبارک حضرت مهدى(ع)در کتاب هاى مقدّس ادیان و اخبار اهل بیت(ع)]
 

2 ـ بشارات ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) در کتاب «تورات»

در کتاب تورات که از کتب آسمانى به شمار مى رود و هم اکنون در دست اهل کتاب و مورد قبول آنها است، بشارات زیادى از آمدن مهدى موعود و ظهور مصلحى جهانى در آخر الزمان آمده است که چون مضمونهاى آن بشارات در قرآن کریم و احادیث قطعى و متواتر اسلامى به صورت گسترده اى وارد شده و نشان مى دهد که مسأله «مهدویّت» اختصاص به اسلام ندارد، قسمتى از آن بشارات را در اینجا مى آوریم، و برخى از نکات آنها را توضیح مى دهیم تا موضوع تشکیل حکومت واحد جهانى، و تبدیل همه ادیان و مذاهب مختلف به یک دین و آیین مستقیم، برهمگان روشن شود.

گفتنى است که چون در کتاب «عهد عتیق» (یعنى: تورات و ملحقات آن) همچون کتاب انجیل، از بازگشت و رجعت حضرت عیسى (علیه السلام)سخن به میان آمده است و این مطلب، رابطه مستقیم با ظهور حضرت مهدى(علیه السلام)دارد، نگارنده نیز در ضمن بشارات ظهور حضرت مهدى(علیه السلام)، فرازهایى از «تورات» را آورده است تا دانسته شود که قوم یهود نیز بر اساس آنچه در کتابهاى مذهبى خودشان آمده است همچون مسلمانان به «رجعت» و بازگشت حضرت مسیح(علیه السلام)معتقدند. و در این باره تردید ندارند که بالاخره روزى فرا مى رسد که حضرت عیساى روح الله(علیه السلام)به زمین باز مى گردد و برخى از آنها را تنبیه و از برخى دیگر انتقام مى گیرد، هر چند که بسیارى از آنان بر اثر آیات و معجزاتى که از حضرت مهدى(علیه السلام)و عیساى مسیح(علیه السلام)مى بینند ایمان آورده و تسلیم مى شوند و در برابر حق خاضع و خاشع مى گردند.

اینک به قسمتى از بشاراتى که در «تورات» و ملحقات آن آمده است، توجّه فرمایید:

 

الف) بشارت ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) در «زبور داوود»

در زبور حضرت داود(علیه السلام) که تحت عنوان «مزامیر» در لابلاى کتب «عهد عتیق» آمده، نویدهایى در باره ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) به بیانهاى گوناگون داده شده است و مى توان گفت: در هر بخشى از «زبور» اشاره اى به ظهور مبارک آن حضرت، و نویدى از پیروزى صالحان بر شریران و تشکیل حکومت واحد جهانى و تبدیل ادیان و مذاهب مختلف به یک دین محکم و آیین جاوید و مستقیم، موجود است.

و جالب توجّه این که، مطالبى که قرآن کریم در باره ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) از «زبور» نقل کرده است عیناً در زبور فعلى موجود و از دست برد تحریف و تفسیر مصون مانده است.

قرآن کریم چنین مى فرماید:

(وَلَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الاَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحوُنَ).

«ما علاوه بر ذکر (تورات) در «زبور» نوشتیم که ]در آینده[ بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد».

مقصود از «ذکر» در این آیه شریفه، تورات موسى(علیه السلام) است که زبور داود(علیه السلام)پیرو شریعت تورات بوده است.

 این آیه مبارکه از آینده درخشانى بشارت مى دهد که شرّ و فساد به کلّى از عالم انسانى رخت بر بسته، و اشرار و ستمکاران نابود گشته اند، و وراثت زمین به افراد پاک و شایسته منتقل گردیده است. زیرا کلمه «وراثت و میراث» در لغت، در مواردى استعمال مى شود که شخص و یا گروهى منقرض شوند و مال و مقام و همه هستى آنها به گروهى دیگر به وراثت منتقل شود.

به هر حال، طبق روایات متواتره اسلامى ـ از طریق شیعه و سنّى ـ این آیه شریفه مربوط به ظهور مبارک حضرت مهدى(علیه السلام) مى باشد، و قرآن کریم این مطلب را از زبور حضرت داود (علیه السلام) نقل مى کند، و عین همین عبارت در زبور موجود است. و اینک متن زبور:

«(9) زیرا که شریران منقطع مى شوند. امّا متوکّلان به خداوند، وارث زمین خواهند شد. (10) و حال اندکست که شریر نیست مى شود که هر چند مکانش را جستجو نمایى ناپیدا خواهد بود (11) امّا متواضعان وارث زمین شده از کثرت سلامتى متلذّذ خواهند شد (12) شریر بخلاف صادق افکار مذمومه مى نماید، و دندانهاى خویش را بر او مى فشارد (13) خداوند به او متبسّم است چون که مى بیند که روز او مى آید (14) شریران شمشیر را کشیدند و کمان را چلّه کردند تا آن که مظلوم و مسکین را بیندازند، و کمانهاى ایشان شکسته خواهد شد (16) کمى صدّیق از فراوانى شریران بسیار بهتر است. (17) چون که بازوهاى شریران شکسته مى شود و خداوند صدّیقان را تکیه گاه ا ست (18).

خداوند روزهاى صالحان را مى داند و میراث ایشان ابدى خواهد بود (19) در زمان «بلا» خجل نخواهندشد، و در ایّام قحطى سیر خواهند بود (20) لکن شریران هلاک خواهند شد، و دشمنان خداوند، مثل پیه برّه ها فانى بلکه مثل دود تلف خواهند شد; (22) زیرا متبرّکان خداوند، وارث زمین خواهند شد، امّا ملعونان وى منقطع خواهند شد (29) صدّیقان وارث زمین شده، ابداً در آن ساکن خواهند شد (34) به خداوند پناه برده، راهش را نگاهدار که تو را به وراثت زمین بلند خواهند کرد و در وقت منقطع شدن شریران این را خواهى دید (38) امّا عاصیان، عاقبت مستأصل، و عاقبت شریران منقطع خواهند شد».

در فصل دیگر مى فرماید:

«. . . قومها را به انصاف داورى خواهد کرد. آسمان شادى کند و زمین مسرور گردد. دریا و پرى آن غرش نمایند. صحرا و هر چه در آن است به وجد آید. آنگاه تمام درختان جنگل ترنّم خواهند نمود به حضور خداوند. زیرا که مى آید، زیرا که براى داورى جهان مى آید. ربع مسکون را به انصاف داورى خواهد کرد. و قومها را به امانت خود».

و از جمله در مزمور 72 در مورد پیامبر بزرگوار اسلام و فرزند دادگسترش حضرت مهدى(علیه السلام)، چنین مى فرماید:

«(1) اى خدا ! شرع و احکام خود را به «ملک»، و عدالت خود را به «ملک زاده» عطا فرما (2) تا این که قوم تو را به عدالت و فقراى تو را به انصاف حکم نماید (3) به قوم کوهها سلامت و کویرها عدالت برساند (4) فقیران قوم را حکم نماید، و پسران مسکینان را نجات دهد، و ظالم را بشکند (5) تا باقى ماندن ماه و آفتاب دور به دور از تو بترسند (6) بر گیاه بریده شده مثل باران و مانند امطار ـ که زمین را سیراب مى گرداند ـ خواهد بارید (7).

و در روزهایش صدّیقان شکوفه خواهد نمود، و زیادتى سلامتى تا باقى ماندن ماه خواهد بود (8) از دریا تا به دریا و از نهر تا به اقصى زمین سلطنت خواهد نمود (9) صحرا نشینان در حضورش خم خواهند شد و دشمنانش خاک را خواهند بوسید (10).

ملوک طرشیش و جزیره ها، هدیه ها خواهند آورد، و پادشاهان شبا و سبا پیشکشها تقریب خواهند نمود (11) بلکه تمامى ملوک با او کرنش خواهند نمود، و تمامى اُمم او را بندگى خواهند کرد (12) زیرا فقیر را وقتى که فریاد مى کند و مسکین که نصرت کننده ندارد، خلاصى خواهد داد (13) و به ذلیل و محتاج ترحّم خواهد فرمود و جانهاى مسکینان را نجات خواهد داد (14) جان ایشان را از ظلم و ستم نجات خواهد داد، و هم در نظرش خون ایشان قیمتى خواهد بود (15) و زنده مانده از شبا به او بخشیده خواهد شد (16) در زمین به سر کوهها مشت غلّه کاشته مى شود که محصول آن مثل اسنان متحرّک شده، اهل شهرها مثل گیاه زمین شکوفه خواهند نمود (17).

اسم او ابداً بماند، اسمش مثل آفتاب باقى بماند، در او مردمان برکت خواهند یافت، و تمامى قبایل او را خجسته خواهند گفت (19) بلکه اسم ذوالجلال او ابداً مبارک باد، و تمامى زمین از جلالش پر شود (20) دعاى داود پسر یسىّ تمام شد».

توضیح مختصرى پیرامون بشارت فوق:

در این بشارت ـ چنان که بر ارباب فضل و دانش و اهل علم و اطلاع و کسانى که با قرآن و روایات اهل بیت(علیهم السلام) سر و کار دارند، مخفى نیست پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمّد بن عبداللّه(صلى الله علیه وآله وسلم) به عنوان «ملک» و فرزند گرامش حضرت مهدى(علیه السلام) که بزرگ ترین و کامل ترین مظهر عدل الهى است به عنوان «ملک زاده» معرفى گردیده، و به بعضى از امتیازات و مشخصات دیگر وى نیز اشاره شده است.

ولى برخى از علما و دانشمندان «یهود» چنین پنداشته اند که: منظور از «ملک» در این آیه، حضرت داود(علیه السلام)، و منظور از «ملک زاده» فرزند وى حضرت سلیمان(علیه السلام)است، و روى این پندار نا درست خواسته اند آیات مذکور را از بشارت دادن به بعثت حضرت خاتم النبیین(صلى الله علیه وآله وسلم) و نوید ظهور خاتم اوصیا حضرت حجّت بن الحسن العسکرى(علیه السلام)منصرف کنند، ولى این اندیشه از چند جهت نادرست و غیر قابل قبول است، زیرا:

نخست این که، حضرت داود(علیه السلام) از انبیاى پیرو شریعت تورات بوده و خود او داراى شریعت و احکام نوینى نبوده است تا این که بگوید: «اى خدا ! شرع و احکام خود را به «ملک» و عدالت خود را به «ملک زاده» عطا فرما»، و روى این اصل در خواست شریعت مستقل نوین در خور مقام آن حضرت نیست.

دوّم: این که، در خواست شرع و احکام و عدالت که به صورت دعا بر زبان حضرت داوود(علیه السلام) جارى شده ـ چنان که از نحوه در خواست آشکار است ـ براى دو شخصیّت عظیم آسمانى است که یکى داراى مقام سلطنت بر پیامبران و صاحب شرع و احکام جدید، و دیگرى مظهر أتمّ عدالت، و صاحب مقام ولایت مطلقه، و مورد انتظار عموم ملل جهان است.

سوّم: این که، عظمت، قدرت، شوکت و سلطنتى که در آیات مزبور براى «ملک زاده» ذکر گردیده است نه با حضرت سلیمان(علیه السلام) و نه با هیچ یک از انبیاى الهى وفق نمى دهد; زیرا نه مملکت حضرت سلیمان(علیه السلام) از مملکت پدرش حضرت داوود(علیه السلام)ـ بنابر اعتقاد اهل کتاب ـ وسیع تر بوده، و نه هم ظلم و ستم در عهد او شکسته شده است.

چهارم: این که، بر حسب آنچه برخى از علماى عهدین ـ عهد عتیق و عهد جدید تورات و انجیل ـ احتمال داده و به وجوهى استدلال جسته اند، مزمور فوق کلام حضرت سلیمان(علیه السلام)است نه کلام حضرت داود(علیه السلام)، و حضرت سلیمان(علیه السلام)که پس از مرگ پدر، صاحب مقام و کتاب گردیده است معقول نیست براى پدرش که از دنیا رفته است درخواست شرع جدید کند. و بر فرض این که بر خلاف احتمال آنان، مزمور فوق کلام حضرت داود(علیه السلام)باشد ـ چنان که اشاره کردیم ـ دعا براى دو شخصیّت والایى است که در آینده تاریخ بعد از او ظاهر خواهند شد.

پنجم: چنان که از آیه (20) استفاده مى شود تمامى آیات یاد شده به عنوان دعا بر زبان حضرت داود(علیه السلام) جارى شده و شایسته مقام نبوّت ـ که بالاترین مدارج کمال و عبودیّت و بندگى است ـ این است که، در مقام دعا و استدعاى از پروردگار، در کمال خضوع و خشوع و انکسار در برابر آفریدگار، زبان به تذلّل و کوچکى بگشاید، و با زبان عجز و لابه و عارى از هر نوع خود بینى و خود پسندى مقاصد خویش را از خداى جهان بخواهد، نه این که در برابر سلطان واقعى و مالک الملوک جهان خود را «پادشاه» و فرزند خود را «شاهزاده» بخواند.

ششم: این که، در چند آیه از بشارت مزبور، سلطنت و دعوت «ملک زاده» را عمومى و جهانى خوانده، و قدرت و جبروت روحانى وى را شامل پادشاهان و قدرتمندان و سلاطین مقتدر جهان دانسته، و سراسر کره مسکون را قلمرو دولت حقّه وى معرفى نموده، چنان که در اخبار وارده از ائمّه معصومین(علیهم السلام) نیز در حقّ شخصیّت بى نظیر حضرت مهدى(علیه السلام)، چنین سخن رفته است.

هفتم: این که، در آیه (7) به اصحاب خاص آن حضرت اشاره نموده که با ظهور نور پر فروغ مهدوى(علیه السلام) آن خورشید جهانتاب عدل الهى، صدّیقان شکوفه کنند، و رحم اجتماع بزرگ جهانى، مردانى پاک سیرت، راست گفتار و درست کردار از خود نمایان سازد، و سعادت و سلامت، رفاه و خوشبختى، بهروزى و بهزیستى که مولود تسلّط آن یگانه منجى عالم و دولت عدالت پیشه آن حضرت است تا انقراض جهان پایدار خواهد بود، چنان که در روایات اسلامى نیز آمده است: «دولتنا آخر الدول».

و هشتم: این که، در آیه (17 و 18) خاطر نشان ساخته است که تا جهان باقى است و خورشید در آسمان نور افشانى مى کند، اشعه خورشید فروزان قائم آل محمّد(علیهم السلام) بر روح و جان جهانیان خواهد تابید، و تمامى قبایل او را خجسته خواهند گفت، و تمامى روى زمین از جلال و عظمتش پر خواهد شد ، چنان که در روایات مستفیضه و متواتره اسلامى که د رمورد ظهور آن مهر تابان رسیده است، کمتر حدیثى یافت مى شود که در ضمن آن جمله «یملاَُ الأرضَ قِسْطاً وَ عَدْلا، کَما مُلَئت ظُلْماً و جَوْراً» نیامده باشد.

بنابر این، جاى هیچ گونه شک و تردید نیست که مقصود از «ملک» در مزمور 72 از زبور داوود(علیه السلام) همان نور قدوسى حضرت محمّد بن عبداللّه(صلى الله علیه وآله وسلم) سیّد رسولان و خاتم پیغمبران، و مقصود از «ملک زاده» حضرت صاحب الزمان «مهدى موعود(علیه السلام)» دوازدهمین جانشین بر حق وفرزند دلبند آن بزرگوار است که به خواست خداوند در روز معیّن و موعود، ظهور خواهد نمود، و سراسر روى زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد بعد از آن که پر از ظلم و جور شده باشد، و گردن گردنکشان و گردن فرازان را خواهد شکست، و چون مهر و ماه بر روح و جان جهانیان خواهد تابید، وحکومت حقه الهیه وى تا ابد و تا قیام قیامت ادامه خواهد داشت. اللهم عجّل فرجه و سهّل مخرجه.

ناگفته نماند که نویدهاى ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) در «زبور» فراوان است، و در بیش از 35 بخش از مزامیر (150)گانه، نوید ظهور آن موعود اُمم و منجى عالم موجود است، کسانى که طالب تفصیل بیشترى هستند مى توانند به متن «مزامیر» در «عهد عتیق» مراجعه فرمایند.

ب) بشارت ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) در کتاب «اشعیاى نبى»

در کتاب «اشعیاى نبى» که یکى از پیامبران پیرو تورات است، بشارت فراوانى در مورد ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) آمده است که جهت استدلال به کتاب مزبور، نخست فرازى از آن بشارت ها را نقل نموده، و برخى از نکات آن را توضیح مى دهیم تا معلوم شود که مسلمانان در باره عقیده به ظهور یک مصلح جهانى تنها نیستند، بلکه همه اهل کتاب در این عقیده با مسلمانان اشتراک نظر دارند.

در فرازى از بشارت کتاب اشعیا چنین آمده است:

«و نهالى از تنه «یسىّ» بیرون آمده، شاخه اى از ریشه هایش خواهد شکفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت. یعنى روح حکمت و فهم و روح مشورت و قوّت و روح معرفت و ترس خداوند و خوشى او در ترس خداوند خواهد بود و موافق رؤیت چشم خود، داورى نخواهد نمود و بر وفق سمع گوشهاى خویش، تنبیه نخواهد نمود; بلکه مسکینان را به عدالت داورى خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستى حکم خواهد نمود . . . کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت.

و گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر پروارى با هم و طفل کوچک آنها را خواهد راند و گاو با خرس خواهد چرید و بچه هاى آنها با هم خواهند خوابید و شیر مثل گاو کاه خواهد خورد، و طفل شیر خوره بر سوراخ مار بازى خواهد کرد، و طفل از شیر باز داشته شده، دست خود را بر خانه افعى خواهد گذاشت، و در تمامى کوه مقدس من، ضرر و فسادى نخواهند کرد; زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل آبهایى که دریا را مى پوشاند».

منظور از «نهالى که از تنه یسىّ خواهد رویید» ممکن است یکى از چهار نفر از شخصیّت هاى بزرگ روحانى و رهبران عالى قدر بشر، حضرت داود، حضرت سلیمان، حضرت عیسى و حضرت حجّت بن الحسن العسکرى(علیهم السلام)باشند; ولى دقّت و بررسى کامل آیات فوق نشان مى دهد که منظور از این نهال، هیچ یک از آن پیامبران نیست; بلکه همه آن بشارتها ویژه قائم آل محمّد(علیهم السلام)است; زیرا حضرت داوود و سلیمان(علیهما السلام)فرزندان پسرى یسىّ، و حضرت عیسى بن مریم(علیه السلام)نواده دخترى وى، و قائم آل محمّد(علیه السلام)نیز از جانب مادرش جناب نرجس خاتون ـ که دختر یشوعا، پسر قیصر، پادشاه روم و از نسل حضرت داود، و مادرش از اولاد حواریون حضرت عیسى(علیه السلام) بوده، و نسب شریفش به شمعون صفا، وصىّ حضرت عیسى(علیه السلام)مى رسد ـ نواده دخترى «یسىّ» مى باشد.

در فرازى از این بشارت چنین آمده است: «موافق رؤیت چشم خود داورى نخواهد کرد و بر وفق سمع گوشهاى خود تنبیه نخواهد نمود» و این جمله، اشاره به حاکمیت مطلق و حکومت عادلانه آن حضرت دارد که وى بر اساس حق و واقع، حکم مى کند و نیازى به شاهد و بیّنه ندارد و از کسى گواهى نمى طلبد چنان که در روایات اسلامى آمده است که: «یحکم بحکم داود ومحمّد(صلى الله علیه وآله وسلم)» یعنى به حکم حضرت داود و دستور پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) حکم مى کند و با علم و دانش خدادادى خویش داورى مى نماید.

و در فراز دیگرى از آن بشارت آمده است که، در زمان حکومت حقه و دوران حکومت عدالت پیشه او «گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید ... و گوساله و شیر پروارى با هم، و ... ضرر و فسادى نخواهند کرد»، این جمله نشان مى دهد که در زمان ظهور مبارک آن موعود آسمانى، عدل و داد آن چنان گسترش مى یابد که جانوران و درندگان با هم سازش مى کنند و در کنار یکدیگر قرار مى گیرند و خوى بهیمیّت و درندگى را از دست مى دهند، و زیان و ضرر به هیچ یک از موجودات نمى رسانند چنان که در اخبار و احادیث آمده است:

«وَ تَصْطَلِحُ فِی مُلْکِهِ السّباع، وَ اصْطَلَحَتِ السِّباع، و تأمَنُ الْبَهائم».

و در آخرین فراز از بشارت مزبور آمده است: «جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل آبهایى که دریا را مى پوشاند»، این مطلب نشانگر این واقعیّت است که در عهد با سعادت آن موعود آسمانى چنان تحوّل عظیم علمى و فرهنگى به وجود مى آید که همه مردمان به خداى یگانه ایمان مى آورند. درهاى رشته هاى گوناگون علوم و دانش به روى انسانها گشوده مى شود، سطح معلومات بشرى بالا مى رود، راهى را که بشریّت در طول تاریخ در هزاران سال پیش به دنبال آن بوده در زمان کوتاه مى پیماید، عقلها کامل و اندیشه ها شکوفا مى گردد، و کوته بینى ها و تنگ نظرى ها از بین مى رود، و انسانها به کمال و بلوغ عقلى و اخلاقى و انسانى مى رسند و به تمام ناکامیها، شکستها، ستمها، نادانیها و بدبختى ها پایان مى دهند، و زندگى شرافتمندانه تازه اى را آغاز مى نمایند. چنان که در حدیثى از امام باقر (علیه السلام) آمده است که فرمود:

«إذا قامَ قائِمُنا وَضَعَ یَدَهُ عَلى رؤوسِ الْعِبادِ فَجَمَعَ بِهِ عُقُولَهُمْ وَ أَکَمَلَ بِهِ أَخلاقَهُمْ وَکَمُلَتْ به أَحْلامهُم».

«هنگامى که قائم ما قیام کند دستش را بر سر بندگان مى گذارد و خردهاى آنها را گرد مى آورد و اخلاقشان را کامل مى گرداند، و به وسیله او به رشد و کمال مى رسند».

و در ضمن حدیث دیگرى از آن بزرگوار نقل شده که فرمود:

«. . . وَ تُؤتُونَ الْحِکْمَةَ فِی زَمانِه حتّى أَنّ الْمَرْأةَ لَتَقْضی فِی بَیْتِها بِکِتاب اللهِ وَ سُنَّةِ رَسُولِ الله».

«در زمان او آن قدر به شما دانش و فرهنگ داده مى شود که زن خانه دار در خانه خود با کتاب خدا و سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)داورى مى کند».

در حدیث دیگرى، امام صادق(علیه السلام) فرمود:

«إنَّ قائِمَنا إذا قامَ مَدَّ اللهُ لِشِیعَتِنا فى أسْماعِهِمْ وَ أبْصارِهِم، حتّى لا یَکُونَ بَیْنَهُمْ وَ بَیَنَ الْقائِمِ بَرِید، یُکَلِّمُهُمْ فَیَسْمَعُونَ، وَ یَنْظُرُونَ إلیه وَ هُو مَکانِهِ».

«هنگامى که قائم ما قیام کند خداوند آنچنان گوشها و چشمهاى شیعیان ما را تقویت مى کند که میان آنها و حضرت قائم(علیه السلام) واسطه اى نخواهد بود، او با آنها سخن مى گوید و آنان سخن او را مى شنوند و او را مى بینند، در حالى که او در مکان خودش مى باشد ]و آنها در نقاط دیگر[».

و در حدیث دیگرى آمده است که فرمود:

«إنَّ الْمُؤمِنَ فی زَمانِ القائِم(علیه السلام) وَ هُوَ بِالْمَشْرِق لَیَرى أخاهُ الَّذی فِی الْمَغْرِب، وَ کَذا الَّذی فِی الْمَغْرِب یَرى أخاهْ الَّذی بِالْمَشْرِق».

«در زمان حضرت قائم (علیه السلام) یک انسان مؤمن در حالى که در مشرق است برادر ـ دینى ـ خود را در مغرب است مى بیند، همچنین کسى که در غرب عالم است برادرش را که در شرق زمین است، مى بیند».

و در یک حدیث دیگر آمده است که فرمود:

«العِلْمُ سَبْعَة وَ عِشْرُونَ حرفاً، فَجَمِیعُ ما جائت بِهِ الرُّسُلُ حَرفان، فَلَمْ یَعْرِفِ النّاسَ حتّى الْیَوْم غیر الحَرْفَین، فَإذا قام قائِمُنا أخْرَجَ الْخَمْسَةَ وَ العِشْرُین حَرْفاً، فَبَثَّها فِى النّاس وَ ضمّ إلَیْها الْحَرْفَیْنِ حتّى یَبُثَّها سَبْعَةَ وَ عِشْرینَ حَرْفاً».

«علم و دانش 27 حرف ]شاخه[ است; تمام آنچه پیامبران براى مردم آوردند و آشکار ساختند تنها دو حرف بیش نبوده است و مردم تا به امروز جز آن دو حرف را نشناخته اند. ولى هنگامى که قائم ما قیام کند 25 حرف دیگر را نیز آشکار ساخته و آنها را در بین مردم منتشر مى سازد و آن دو حرف دیگر را به آن ضمیمه مى کند تا 27 حرف علم کامل شود&raq