[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

  گل نرگس بیا....
آخرین امید زمان

[وبلاگ راهنما]
[وبلاگ طرفداران]

 

دسته بندی مطالب





Powered by WebGozar

 

لینکستان

 

نظر سنجی

 

آرشیو وبلاگ

 

نویسندگان

 

تابلو نظرات

 

آمار وبلاگ

امروز:81
دیروز:154
این ماه:548
امسال:18881
کل بازیدها:54614

کل پستها:162
کل لینکها:201
کل نظر سنجیها:1
کل لوگوها:2
 

لوگوهای وبلاگ

وبلاگ علمی آموزشی

گل نرگس بیا...

 

طراح قالب


 
1 ـ علّت پى جویى مفاهیم اسلامى
[بخش هفتم; مسأله انتظار]

در این روزگار آشفته و بى سامان که تمام امکانات مادّى جهان در دست ابرقدرتها و زمامداران خودسر و سیاستمداران فریب کار و مسئولان بى اعتقاد تمرکز یافته است، و عقاید، آرا و اندیشه هاى غلط و ضدّ مذهبى آنها به عناوین مختلف، به زور تبلیغات عمومى و به وسیله ارتباطات جمعى جهان، بر پیروان مکاتب و مذاهب دنیا تحمیل مى گردد بر هر فرد مسلمان و هرکس که بخواهد با روح تعالیم عالیه اسلام و حقیقت برنامه هاى تربیتى این مکتب انسان ساز آشنا شود، قبل از هر چیز، درک صحیح و شناخت درست مفاهیم واقعى واژه ها و اصطلاحات اسلامى لازم و ضرورى است.

زیرا در این دوران پرغوغاى مسلکها که همه نظامها و گروه ها، در جهت ضدّیت با خدا و مذهب و بخصوص در جهت مخالفت با اسلام و تشیّع شکل گرفته است و باطل گرایان و نظام هاى فاسد و مفسد کنونى جهان نیز، با اِعمال رویّه هاى ضد انسانى به تبلیغ افکار و اندیشه هاى ضدّ دین پرداخته و سخت مى کوشند تا با انواع دسیسه ها، تحریف واقعیت ها و قلب مفاهیم واقعى اصطلاحات اسلامى، مرام هاى باطل خود را با طرح شعارهاى زیبا و دلپذیر و الفاظ فریبنده، به عنوان تنها فلسفه علمى و جهان بینى مترقّى به خورد مردم دنیا بدهند و مسلمانان را از آگاهى هاى کافى درباره اصطلاحات و شعایر دینى محروم نمایند و آیین پاک محمّدى(صلى الله علیه وآله وسلم) را به سرنوشت آیین هاى وابسته به «تورات» و «انجیل» دچار سازند، اگر مفاهیم واقعى واژه هاى اسلامى و معانى حقیقى آنها به درستى درک شود، برداشت هاى غلط که براى گروهى از ره گم گشتگان در شناخت واقعى دین و مذهب پیش آمده است، مرتفع مى گردد.

و اگر مفاهیم واقعى اصطلاحات اسلامى به گونه اى که هست، معرفى نشود و سیاست بازان کهنه کار، افراد مغرض و دزدان عقیده، آنها را به صورت دیگرى جلوه دهند، زیان و ضرر آن براى مسلمانان کمتر از گمراهى صریح، نخواهد بود.

بنابراین، در چنین هنگامه اى، بر یکایک ما مسلمانان واجب است که براى حفظ آثار اصیل اسلامى، به پاسدارى از میراث کهن اسلامى خود برخیزیم و در نگهدارى فرهنگ غنى اسلامى خویش، بیش از پیش ساعى و کوشا باشیم و نگذاریم که هویّت تاریخى، و اصالت ملّى و میراث فرهنگى مان دستخوش آفت تحریف، و مورد دست برد دزدان عقیده قرار گیرد.

به هر حال، در آیین مقدّس اسلام واژه هاى فراوانى چون قِسط، عدل، زهد، قناعت، توکّل، تسلیم، خلافت، ولایت، امامت، مهدویّت، دعا و زیارت یافت مى شوند که مفاهیمى مخصوص به خود دارند و انحراف از درک معانى حقیقى آنها، مساوى با گمراهى در اصل دین و یا یکى از رشته ها و پایه هاى اساسى دین است.

از جمله این واژه ها، واژه «انتظار» است که مربوط به ظهور آخرین حجّت خداوند و مصلح آخرالزمان حضرت مهدى(علیه السلام) است که بیگانگان با تلقینات و تبلیغات سوء و غرض آلود، کوشیده اند تا آن را عامل انحطاط و عقب ماندگى معرّفى نمایند; در حالى که «انتظار ظهور حضرت مهدى(علیه السلام)» یکى از حساسّ ترین و تاریخ سازترین فرازهاى عقیدتى اسلام است.

اینک براى شناخت کامل انتظار، نخست در باره معنا و مفهوم کلمه «انتظار» از نظر لغت و مذهب بحث مى کنیم; سپس در باره انتظار فرج در اسلام و دلایل آن در قرآن و حدیث، سخن مى گوییم; آنگاه در باره «انتظار فرج از دیدگاه نظامهاى سلطه گر» و برداشت هاى غلطى که برخى از احزاب و مکاتب از این عقیده اصیل کرده اند، به بحث و بررسى مى پردازیم و در پایان قسمتى از روایات مربوط به انتظار را ـ که حاکى از سازندگى این اصل حیات بخش و تلاش انگیز است ـ متذکر مى شویم.

چنان که پیش تر روشن ساختیم، انتظار فرج از آمال و آرزوهاى دیرین بشر و همه ملّتها و مذاهب بزرگ جهان است که خمیر مایه اصلى آن در اعماق وجود همه انسانها و جوامع مختلف بشرى وجود دارد.


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(4) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


عنوان
[بخش هفتم; مسأله انتظار]
بخش هفتم مسأله انتظار شامل: 1 ـ علّت پى جویى مفاهیم اسلامى 2 ـ انتظار از نظر لغت 3 ـ انتظار در نگاه مذهب 4 ـ انتظار فرج در اسلام 5 ـ انتظار فرج از دیدگاه نظام هاى سلطه گر 6 ـ مفهوم انتظار 7 ـ انتظار مؤثّر ترین عامل تحرّک 8 ـ آثار سازنده انتظار و نقش آن در ساختن اجتماع مطابق بسیارى از آیات قرآن کریم و روایات فراوانى که از ائمه معصومین(علیهم السلام)رسیده است بشر در طول دوران زندگى فردى و اجتماعى خود، مرهون نعمت انتظار است، و اگر از حالت انتظار خارج شود وامیدى به آینده نداشته باشد، زندگى برایش مفهومى نخواهد داشت. آنچه انسان را به زندگى امیدوار مى سازد و نگرانى ها و ناراحتى ها را براى او آسان مى نماید، انتظار و امید به آینده است. آدمى در پرتو همین انتظار، رنجها و گرفتاریها را تحمّل مى کند وبا کشتى امید وآرزو در دریاى متلاطم وطوفان زاى زندگى به سیر خود ادامه مى دهد. اگر آرزو نبود، هیچ مادرى فرزند خود را شیر نمى داد و هیچ باغبانى درختى در زمین نمى کاشت و هیچ صاحب خانه اى تشکیل خانواده نمى داد و هیچ پدرى به تربیت فرزندان خود همّت نمى گماشت و هیچ کشاورزى بیل نمى زد و هیچ تاجرى تجارت نمى کرد و هیچ زمامدارى اداره اُمور کشورى را به دست نمى گرفت. بنابراین، اگر آرزو از انسان گرفته شود و انتظار از میان جامعه رخت بربندد، ادامه حیات و زندگى براى بشر بى روح و بى لذّت وبى معنا خواهد بود. این انتظار است که به زندگى صفا و جلا مى بخشد و زندگى را براى آدمى لذتبخش مى کند و او را به حرکت و جنبش وامى دارد و دلش را به ادامه زندگى، علاقه مند مى سازد.
امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(0) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


1 ـ نظر مارگلى یوت اسلام شناس اروپایى در باره حضرت مهدى(ع)
[بخش ششم; قضاوت هاى نادرست و داورى هاى حساب نشده]
 بسیار شگفت انگیز است که جستجوگرانى از غرب همچون «مارگلى یوت» در مسأله مهدویّت به کنکاش و تحقیق پرداخته و به انکار احادیث مربوط به مهدى(ع)برخاسته اند و پیدایش عقیده به ظهور مهدى موعود اسلام را، ناشى از ظلم، فشار و تبعیض در جامعه اسلامى، و پریشانى، و آشفتگى اوضاع نابسامان جهان اسلام پس از رحلت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) و ناشى از نا امنى حاصل از آن، دانسته است. نویسنده کتاب «دیباچه اى بر رهبرى» در این باره مى نویسد: «مارگلى یوت، اسلام شناس بزرگ اروپایى، در مقاله تحقیقى خود در باره «مهدى» که در سال 1915 میلادى براى دائرة المعارف دین و اخلاق نگاشته است، پس از نقد تفصیلى از احادیث مربوط به مهدى(علیه السلام) و ریشه شناسى واژه مهدى، در اصالت احادیث که از پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) باشد تردید مىورزد و همچنان منشأ اعتقاد به مهدى(علیه السلام)را، در نابسامانیها و اختلافات جهان اسلام پس از وفات پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)جستجو مى کند». نویسنده در ادامه مى نویسد: «مارگلى یوت» مى گوید: «احادیث را هرگونه تفسیر کنند، دلیلى قانع کننده در دست نیست که تصوّر کنیم پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) ظهور یک «مهدى» را براى احیا، تحقق، اکمال و تقویت اسلام، لازم و حتمى شمرده باشد. لیکن درگیرى آتش جنگ داخلى در میان یک نسل پس از وفات پیغمبر و درهمى و آشفتگى جهان اسلام که بر اثر اختلافات آنان بایکدیگر روى داد، موجب اقتباس فکر ظهور منجى از یهود یا مسیحیان گردید که به ترتیب در انتظار و بازگشت مسیح بسر مى برند». ردّ نظریه مارگلى یوت باتوجّه به عدم صداقت خاورشناسان و غرض ورزى آنان و نداشتن اطلاعات کافى در باره اسلام و محدود بودن مطالعات آنان بر اثر مشکلات ناشى از زبان شناسى و جامعه شناسى، ما نمى دانیم که جناب مستر «مارگلى یوت» کدام یک از منابع اصیل اسلامى را مطالعه کرده و چه کتابهایى را خوانده که دلیل قانع کننده اى که او را قانع کند در منابع معتبر اسلامى نیافته است ؟ !! چگونه است که همه دانشمندان و محقّقان اسلامى بدون استثناء، حتّى ابن خلدون که به عنوان مخالف احادیث مربوط به ظهور مهدى(علیه السلام) شناخته شده، لا اقل به صحّت و شهرت برخى از آن احادیث گواهى داده، و عدّه زیادى از بزرگان و دانشمندان اسلام در نوشته هاى خود تصریح کرده اند که احادیث مربوط به مهدى(علیه السلام) متواتر است و به هیچ وجه قابل انکار نیست، ولى جناب مستر مارگلى یوت، نتوانسته است قانع شود؟! چگونه است که آن همه حدیث شناسان اسلامى و دانشمندان شیعه و سنّى و حتّى تندروترین گروههاى اسلامى مانند وهّابیان، احادیث مربوط به مهدى(علیه السلام) را در مهمترین منابع روایتى خود نقل کرده و اعتراف نموده اند که در میان این احادیث، احادیث صریح و صحیحى وجود دارد که غیر قابل انکار است; ولى جناب مستر مارگلى یوت آنها را انکار مى کند ؟ !! آیا تعداد (6207) حدیث که از (154) کتاب معتبر شیعه و سنّى نقل شده است، با ذکر مشخّصاتى که براى معرّفى مهدى موعود آمده است و اعتراف آن همه حدیث شناس و دانشمند، نمى تواند دلیلى قانع کننده بر اصالت عقیده به ظهور مهدى موعود(علیه السلام)باشد، تا نیازى به اقتباس این فکر، از یهود و نصارا، نباشد؟! اینها سؤال هایى است که خود او باید پاسخگوى آن باشد. به عقیده ما ظاهراً خاورشناسان و اسلام شناسانى چون مارگلى یوت به دلیل محدود بودن مطالعاتشان، تحت تأثیر نوشته هاى ابن خلدون قرار گرفته و به انکار احادیث مربوط به مهدى(علیه السلام)پرداخته اند; در صورتى که منطق ابن خلدون کاملاً نادرست و انگیزه مخالفت او با احادیث مزبور، تعصّبهاى خاصّ مذهبى و پاره اى از مصلحت اندیشى هاى بى دلیل است. نکته اى که بر همه پوشیده مانده است در اینجا بد نیست به نکته بسیار مهمى که بر همه نویسندگان شرقى و غربى و حتّى بر بسیارى از پژوهشگران اسلامى پوشیده مانده است، اشاره کنیم و انگیزه مخالفت ابن خلدون را با احادیث مربوط به حضرت مهدى(علیه السلام)آشکار سازیم. آنچه از منابع مهم و موثق تاریخى و حتّى از نوشته هاى خود ابن خلدون در کتاب «مقدّمه» استفاده مى شود این است که: از آنجا که ابن خلدون از مردم اندلس بوده و در مصر مى زیسته و اُصولاً میانه خوبى با خلفاى فاطمى شیعى مصر نداشته است، سعى کرده است با ردّ و انکار احادیث مربوط به مهدى(علیه السلام) ثابت کند که «مهدى موعود اسلام» ربطى به «مهدى فاطمى» سر سلسله سلاطین فاطمى مصر که برخى پنداشته بودند او «مهدى موعود» است، ندارد. به همین جهت، وى بحث خود را با آن شرح و تفصیل، تحت عنوان «گفتگو در باره خروج مردى فاطمى» آغاز نموده و براى اثبات این مطلب که عبیداللّه بن محمّد سرسلسله و جدّ سلاطین فاطمى مصر که در شمال آفریقا بر ضد امراى «سنّى اغلبى» قیام نمود، و شهر «مهدیّه» را بنا نهاد، مهدى موعود نیست، احادیث مربوط به حضرت مهدى(علیه السلام) را با استدلال هاى واهى مورد انتقاد قرار داده است، تا بدین وسیله با خراب کردن احادیث مربوط به مهدى موعود(علیه السلام)، مهدى فاطمى را خراب کند، و او را تخطئه نماید، غافل از این که این کار نادرست او بیشتر احادیث مربوط به «مهدى موعود(علیه السلام)» را بى اعتبار مى کند. با توجّه به آنچه گذشت، برخى چنین پنداشته اند که منظور ابن خلدون از مرد فاطمى، مهدى فاطمى است، در صورتى که چنین نیست وهمان گونه که توضیح دادیم مقصود او عبیداللّه بن محمّد، مهدى فاطمى جدّ سلاطین فاطمى مصر است، زیرا وى در آخر همان بحث وقتى با انبوه روایات مربوط به مهدى(علیه السلام)رو به رو مى شود و مى بیند که همه منابع معتبر اهل سنّت، این روایات را نقل کرده اند، گوید که قسمتى از احادیث مربوط به «مهدى» غیر قابل انتقاد است. و هرچند که این ابراز عقیده بسان ضرب المثل معروف «کوسه و ریش پهن» است، امّا در عین حال، از نتیجه گیرى خود او در آخر بحث مذکور، معلوم مى شود که وى عقیده داشته است که شخصى به نام «مهدى» از دودمان اهل بیت(علیهم السلام) در آخر الزمان قیام خواهد کرد. اما بر اساس کدام روایات؟ ظاهرش آن است که بر اساس همان روایاتى که وى آنها را مردود، دانسته است. به طور خلاصه، سخنان جنجال برانگیز ابن خلدون در باره مهدویّت، هرگونه تفسیر شود، مسلّم است که باتوجّه به زمینه تب مهدى پرستى و گرم بودن بازار مهدویّت در عصر وى و شرایط خاصى که در زمان او در جهان اسلام پدید آمده بود و اینکه برخى از افراد فرصت طلب، براى پیشبرد اهداف خود از عنوان «مهدى موعود» استفاده مى کردند، ابن خلدون به خاطر این سوء استفاده از حقیقت، به اصل حقیقت تا اندازه اى بى اعتقاد شده، و در واقع براى تخطئه کردن «مهدى فاطمى» سر دودمان سلاطین فاطمى مصر، در صحّت برخى از احادیث مهدى موعود ایجاد شبهه نموده است. او با این روش غیر علمى خود را در نظر علما، بزرگان، دانشمندان، تاریخ نویسان و دیگر طبقات مردم، و همچنین نسلهاى آینده تاریخ بى اعتبار ساخته تا جایى که وى را به عنوان مخالف احادیث مهدى موعود بشناسند، و اشخاصى هم مانند غربى هاى شرق شناس و اسلام شناس مغرض، امثال مارگلى پوت با تکیه و اعتماد به نوشته هاى او، به خود حقّ دهند که در باره اسلام و عقاید اسلام و احادیث اسلامى اظهار عقیده کنند و بگویند که دلیل قانع کننده اى بر اثبات وجود «مهدى» و صحّت احادیث از پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم)که ظهور یک مهدى را براى تقویت اسلام، لازم و حتمى شمرده باشد، در دست نیست.
امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(2) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


عنوان
[بخش ششم; قضاوت هاى نادرست و داورى هاى حساب نشده]
بخش ششم قضاوت هاى نادرست و داورى هاى حساب نشده شامل: 1 ـ نظر «مارگلى یوت» اسلام شناس اروپایى 2 ـ نظر سیّد امیر على دانشمند اسلامى هندوستان 3 ـ محمّد احمد سودانى و ادعاى مهدویت 4 ـ اعتراف «جیمز دار مستتر» به اصالت مهدویّت 5 ـ مدّعیان مهدویّت و سوء استفاده از عنوان مهدى موعود اکثریّت قریب به اتّفاق دانشمندان بزرگ اهل سنّت، احادیث مربوط به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) را پذیرفته، و عدّه زیادى از بزرگان آنها، این روایات را از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) و بزرگان صحابه و تابعین در کتب خود نقل نموده، و به صحّت و تواتر آنها گواهى داده و حتّى گروه زیادى از آنان به میلاد مسعود پسر امام حسن عسکرى(علیه السلام)به نام حضرت مهدى(علیه السلام)اعتراف کرده اند; ولى برخى از خاورشناسان مغرض غربى و تعداد معدودى از پژوهشگران شرقى و اسلامى که تحت تأثیر افکار غربیهاى اسلام شناس قرار گرفته اند، این اصل مسلّم اسلامى را نپذیرفته و معتقدند که ایمان به وجود مهدى موعود(علیه السلام)، واکنشى از وضع نابسامان مسلمانان در دوران هاى تاریک تاریخ اسلام است. و حتّى اصرار دارند که عقیده به ظهور یک «مصلح جهانى» را، یک فکر وارداتى که از یهود و نصارى گرفته شده است، تلقّى کنند.
امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(0) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


صفحات دیگر وبلاگ
1  2  3  4  5 

 
This Weblog's theme [Love is blue] Designed by Mahdi Yousefi for ParsiBox