[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

  گل نرگس بیا....
آخرین امید زمان

[وبلاگ راهنما]
[وبلاگ طرفداران]

 

دسته بندی مطالب





Powered by WebGozar

 

لینکستان

 

نظر سنجی

 

آرشیو وبلاگ

 

نویسندگان

 

تابلو نظرات

 

آمار وبلاگ

امروز:72
دیروز:154
این ماه:539
امسال:18872
کل بازیدها:54605

کل پستها:162
کل لینکها:201
کل نظر سنجیها:1
کل لوگوها:2
 

لوگوهای وبلاگ

وبلاگ علمی آموزشی

گل نرگس بیا...

 

طراح قالب


 
عید سعید غدیر
[مقاله]

 

خلاصه‏اى از واقعه غدیر

اعلان عمومى براى سفر حج

در سال دهم هجرت،به دستور الهى آخرین سفر پیامبر صلى الله علیه و آله به مکه براى تعلیم حج و اعلام ولایت ائمه علیهم السلام آغاز شد.در این سفر بیش از یکصد و بیست هزار نفر آنحضرت را همراهى کردند که در شرایط آن زمان سابقه نداشت.

بلافاصله پس از پایان مراسم حج،اعلام شد همه حجاج از مکه خارج شوند و براى برنامه‏اى مهم در غدیر خم که کمى قبل از محل جدا شدن کاروانها بود حضور یابند.

سه روز پس از پایان مراسم حج،سیل جمعیت به سوى غدیر حرکت کردند.

اجتماع عظیم در غدیر

با رسیدن به محل موعود،فرمان توقف از سوى پیامبر صلى الله علیه و آله صادر شد و مرکبها از حرکت ایستادند و مردم پیاده شدند و هر کس جائى براى توقف سه روزه آماده کرد.

به دستور پیامبر صلى الله علیه و آله،سلمان و ابو ذر و مقداد و عمار زیر چند درخت کهنسال را آماده کردند و روى درختان،پارچه‏اى به عنوان سایبان قرار دادند.در زیر سایبان،منبرى به بلندى قامت پیامبر صلى الله علیه و آله از سنگها و روانداز شتران ساختند به طورى که حضرت هنگام خطبه بر همه مردم مشرف باشند.

هنگام ظهر،پس از اداى نماز جماعت،پیامبر صلى الله علیه و آله بر فراز منبر ایستادند و امیر المؤمنین علیه السلام را فرا خواندند تا بر فراز منبر در سمت راست حضرت بایستند .قبل از شروع خطابه،امیر المؤمنین علیه السلام بر فراز منبر یک پله پائین‏تر در طرف راست آنحضرت ایستاده بودند.

سخنرانى پیامبر صلى الله علیه و آله

پیامبر صلى الله علیه و آله نگاهى به سمت راست و چپ جمعیت نمودند و منتظر شدند تا همه مردم در مقابل منبر اجتماع کنند.سپس سخنرانى تاریخى و آخرین خطابه رسمى خود را براى جهانیان آغاز کردند.با در نظر گرفتن این شکل خاص از منبر و سخنرانى که دو نفر بر فراز منبر در حال قیام دیده مى‏شوند به استقبال سخنان حضرت مى‏رویم که آنرا مى‏توان در یازده بخش ترسیم نمود:

پیامبر صلى الله علیه و آله در اولین بخش سخن به حمد و ثناى الهى پرداختند و صفات قدرت و رحمت خداوند را ذکر فرمودند،و به بندگى خود در مقابل ذات الهى شهادت دادند.

در بخش دوم،حضرت سخن را متوجه مطلب اصلى نمودند و تصریح کردند که باید فرمان مهمى درباره على بن ابى طالب علیه السلام ابلاغ کنم،و اگر این پیام را نرسانم رسالت الهى را نرسانده‏ام و ترس از عذاب او دارم.

در سومین بخش،حضرت امامت دوازده امام علیهم السلام را تا آخرین روز دنیا اعلام نمودند تا همه طمعها یکباره قطع شود.از نکات مهم در سخنرانى حضرت،اشاره به عمومیت ولایت آنان بر همه انسانها در طول زمانها و در همه مکانها و نفوذ کلماتشان در جمیع امور بود،و نیابت تام ائمه علیهم السلام را از خدا و رسول در حلال و حرام و جمیع اختیارات اعلام فرمودند .

براى آنکه هر گونه ابهامى از بین برود و دست منافقین از هر جهت بسته باشد،در بخش چهارم خطبه،پیامبر صلى الله علیه و آله با دستهاى مبارک بازوان امیر المؤمنین علیه السلام را گرفتند و آنحضرت را از جا بلند کردند تا حدى که پاهاى آنحضرت محاذى زانوان پیامبر صلى الله علیه و آله قرار گرفت.در این حال فرمودند:«من کنت مولاه فهذا على مولاه،اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله»،«هر کس من نسبت به او از خودش صاحب اختیارتر بوده‏ام این على هم نسبت به او صاحب اختیارتر است.خدایا دوست بدار هر کس على را دوست بدارد،و دشمن بدار هر کس او را دشمن بدارد،و یارى کن هر کس او را یارى کند،و خوار کن هر کس او را خوار کند».سپس کمال دین و تمام نعمت را با ولایت ائمه علیهم السلام اعلام فرمودند و بعد از آن خدا و ملائکه و مردم را بر ابلاغ این رسالت شاهد گرفتند.

در بخش پنجم حضرت صریحا فرمودند:«هر کس از ولایت ائمه علیهم السلام سرباز زند اعمال نیکش سقوط مى‏کند و در جهنم خواهد بود».بعد از آن شمه‏اى از فضائل امیر المؤمنین علیه السلام را متذکر شدند.

مرحله ششم از سخنان پیامبر صلى الله علیه و آله جنبه غضب الهى را نمودار کرد.حضرت با تلاوت آیات عذاب و لعن از قرآن فرمودند:«منظور از این آیات عده‏اى از اصحاب من هستند که مأمور به چشم‏پوشى از آنان هستم،ولى بدانند که خداوند ما را بر معاندین و مخالفین و خائنین و مقصرین حجت قرار داده است،و چشم‏پوشى از آنان در دنیا مانع از عذاب آخرت نیست».

سپس به امامان گمراهى که مردم را به جهنم مى‏کشانند اشاره کرده فرمودند:«من از همه آنان بیزارم».اشاره‏اى رمزى هم به«اصحاب صحیفه ملعونه»داشتند و تصریح کردند که بعد از من مقام امامت را غصب مى‏کنند و سپس غاصبین را لعنت کردند.

در بخش هفتم،حضرت تکیه سخن را بر اثرات ولایت و محبت اهل بیت علیهم السلام قرار دادند و فرمودند:«اصحاب صراط مستقیم در سوره حمد شیعیان اهل بیت علیهم السلام هستند».

سپس آیاتى از قرآن درباره اهل بهشت تلاوت کردند و آنها را به شیعیان و پیروان آل محمد علیهم السلام تفسیر فرمودند.آیاتى هم درباره اهل جهنم تلاوت نمودند و آنها را به دشمنان آل محمد علیهم السلام معنى کردند.

در بخش هشتم مطالبى اساسى درباره حضرت بقیة الله الاعظم حجة بن الحسن المهدى ارواحنا فداه فرمودند و به اوصاف و شئون خاص حضرتش اشاره کردند و آینده‏اى پر از عدل و داد به دست امام زمان عجل الله فرجه را به جهانیان مژده دادند. در بخش نهم فرمودند:پس از اتمام خطابه شما را به بیعت با خودم و سپس بیعت با على بن ابى طالب علیه السلام دعوت مى‏کنم .پشتوانه این بیعت آن است که من با خداوند بیعت کرده‏ام،و على هم با من بیعت نموده است .پس از این بیعتى که از شما مى‏گیرم از طرف خداوند و بیعت با حقتعالى است.

در دهمین بخش،حضرت درباره احکام الهى سخن گفتند که مقصود بیان چند پایه مهم عقیدتى بود :از جمله اینکه چون بیان همه حلالها و حرامها توسط من امکان ندارد با بیعتى که از شما درباره ائمه علیهم السلام مى‏گیرم بنوعى حلال و حرام را تا روز قیامت بیان کرده‏ام.دیگر اینکه بالاترین امر به معروف و نهى از منکر،تبلیغ پیام غدیر درباره امامان علیهم السلام و امر به اطاعت از ایشان و نهى از مخالفتشان است.

در آخرین مرحله خطابه،بیعت لسانى انجام شد.حضرت با توجه به آن جمعیت انبوه و شرائط غیر عادى زمان و مکان و عدم امکان بیعت با دست براى همه مردم،فرمودند:«خداوند دستور داده تا قبل از بیعت با دست،از زبانهاى شما اقرار بگیرم».

سپس مطلبى را که مى‏بایست همه مردم به آن اقرار مى‏کردند تعیین کردند که خلاصه آن اطاعت از دوازده امام علیهم السلام و عهد و پیمان بر عدم تغییر و تبدیل و بر رساندن پیام غدیر به نسلهاى آینده و غائبان از غدیر بود.در ضمن بیعت با دست هم حساب مى‏شد زیرا حضرت فرمودند :«بگوئید با جان و زبان و دستمان بیعت مى‏کنیم».

بیعت عمومى

پس از اتمام خطابه پیامبر صلى الله علیه و آله،دو خیمه بر پا شد که در یکى خود آن حضرت و در دیگرى امیر المؤمنین علیه السلام،جلوس فرمودند.مردم دسته دسته وارد خیمه حضرت مى‏شدند و پس از بیعت و تبریک،در خیمه امیر المؤمنین علیه السلام حضور مى‏یافتند و با آن حضرت بیعت مى‏کردند و تبریک مى‏گفتند.

زنان نیز،با قرار دادن ظرف آبى که پرده‏اى در وسط آن بود بیعت نمودند.به این صورت که امیر المؤمنین علیه السلام دست مبارک را در یک سوى پرده داخل آب قرار مى‏دادند و در سوى دیگر زنان دست خود را در آب قرار مى‏دادند.

وقایع سه روز در غدیر

در طول سه روز توقف در غدیر،پس از ایراد خطابه چند جریان به عنوان تأکید و به نشانه اهمیت غدیر به وقوع پیوست که شرح آن چنین است:

پیامبر صلى الله علیه و آله در این مراسم،عمامه خود راـکه«سحاب»نام داشتـبه عنوان افتخار بر سر امیر المؤمنین علیه السلام قرار دادند.

حسان بن ثابت از پیامبر صلى الله علیه و آله در خواست کرد تا در مورد غدیر شعرى بگوید،و با اجازه حضرت اولین شعر غدیر را سرود.

جبرئیل علیه السلام به صورت انسانى ظاهر شد و خطاب به مردم فرمود:«پیامبر براى على بن ابى طالب عهد و پیمانى گرفت که جز کافر به خدا و رسولش آنرا بر هم نمى‏زند».

مردى از منافقین گفت:«خدایا اگر آنچه محمد مى‏گوید از طرف توست سنگى از آسمان بر ما ببار یا عذاب دردناکى بر ما بفرست».در همین لحظه سنگى از آسمان بر سر او فرود آمد و او را هلاک کرد،و این معجزه غدیر تأیید الهى را بر همگان روشن کرد.

پس از سه روز مراسم پر شور غدیر پایان یافت،و آن روزها به عنوان«ایام الولایة»در صفحات تاریخ نقش بست.مردم پس از وداع با پیامبرشان و معرفت کامل به جانشینان آن حضرت تا روز قیامت،راهى شهر و دیار خود شدند.خبر واقعه غدیر در شهرها منتشر شد و به سرعت شایع گردید و خداوند بدینگونه حجتش را بر همه مردم تمام کرد.

 

(مقاله ی دوم)

غدیر از نگاه چهارده خورشید

اساس مذهب تشیع بر دو حدیث پایه گذارى شده است: یکى حدیث ثقلین (1) ، که پیامبراکرم(ص) در کمتر از نود روز در چهار مکان آن را به مردم گوشزد کرد؛ دیگرى حدیث غدیر. مى‏توان گفت حدیث دوم مکمل حدیث اول است.

سفارش بیش از حد پیامبر(ص) در باره قرآن و عترت و نیز اصرار آن حضرت بر امامت و جانشینى امیرمومنان(ع) نشان دهنده این حقیقت است که حضرت نگران آشوبى بود که امت اسلامى بعد از وى با آن رو به رو مى‏شود.

اهمیت دادن به غدیر، اهمیت دادن به رسالت پیامبرگرامى اسلام(ص) است. ما در این مقاله واقعه غدیر را از زبان عارفان واقعى غدیر یعنى پیامبر(ص) و امامان معصوم(علیهم السلام) مورد مطالعه قرار مى‏دهیم.

رسول خدا و غدیر

شیخ صدوق در کتاب «امالى» از امام باقر(ع) و آن حضرت از جدش چنین نقل مى‏کند: روزى رسول گرامى اسلام(ص) به امیرمومنان(ع) فرمود: اى على، خداوند آیه «یاایهاالرسول بلغ ما انزل الیک من ربک» (2) را در باره ولایت تو بر من نازل کرد. اگر آنچه به من امر شده تبلیغ نکنم، عملم باطل است و کسى که خدا را بدون ولایت تو ملاقات کند، کردارش باطل است. اى على، من جز سخن خدانمى‏گویم . (3)

امام على و غدیر

سلیم بن قیس هلالى به بیعت امیرمومنان(4) باابوبکر اشاره کرده، مى‏گوید:

«ثم اقبل علیهم على‏فقال: یا معشرالمسلمین و المهاجرین و الانصار انشد کم الله اسمعتم رسول الله یقول یوم غدیرخم کذا و کذا فلم یدع شیئا قال عنه رسول الله الا ذکرهم ایاه قالوا نعم» (4)

پس على(ع) به مردم فرمود: اى مسلمانان و مهاجران و انصار، آیا نشنیدید که رسول خدا(ص) روز غدیرخم چنین و چنان فرمود. سپس تمام چیزهایى را که پیامبر(ص) در آن روز فرموده بود به مردم یاد آورى کرد. همگى گفتند: آرى.

در این زمینه مى‏توان به استدلالهاى امیرمومنان على(ع) اشاره کرد. از جمله استدلال آن حضرت براى ابوبکر که فرمود: بر اساس حدیث پیامبر(ص) در روز غدیر، آیا من مولاى تو و هر مسلمانى هستم یا تو؟ ابوبکر گفت: شما. (5)

ابى الطفیل مى‏گوید: در روز شورا در خانه بودم و شنیدم که على(ع) گفت: آیا غیر از من کسى در میان شما هست که پیامبر(ص) به او گفته باشد: «من کنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.» همگى گفتند: نه. (6)

حضرت زهرا(س) و غدیر

ابن عقده در کتاب معروفش «الولایه» از محمد بن اسید چنین روایت کرده است: از فاطمه زهرا پرسیدند: آیا پیامبر(ص) پیش از رحلتش در باره امامت امیرمومنان چیزى فرمود؟

آن حضرت جواب داد: «و اعجباانسیتم یوم غدیرخم؛» (7) شگفتا! آیا روز غدیرخم را فراموش کردید؟!

فاطمه بنت الرضا از فاطمه بنت الکاظم(ع) و او از فاطمه بنت الصادق(ع) چنین نقل کرد: ام کلثوم، دختر فاطمه زهرا(س) نقل کرد که پیامبر در روز غدیر فرمود: «من کنت مولاه فعلى مولاه» (8)

امام حسن مجتبى(ع) و غدیر

ازامام جعفر صادق(ع) چنین روایت شده است: امام حسن(ع) هنگامى که مى‏خواست با معاویه آتش بس اعلام کند، به او فرمود: امت مسلمان از پیامبر(ص) شنیدند که در باره پدرم فرمود : «انه منى بمنزله هارون من موسى»؛ همچنین دیدند که پیامبر(ص) وى را در غدیرخم به عنوان امام نصب فرمود. (9)

امام حسین(ع) و غدیر

سلیم بن قیس مى‏نویسد: امام حسین(ع) قبل از مرگ معاویه خانه خدا را زیارت کرد. سپس بنى‏هاشم را جمع کرده فرمود: آیا مى‏دانید پیامبر اکرم(ص) على(ع) را در روز غدیر خم نصب کرد؟ همگى گفتند: آرى. (10)

امام زین العابدین(ع) و غدیر

ابن اسحاق، تاریخ نویس معروف، مى‏گوید: به على بن حسین گفتم: «من کنت مولاه فعلى مولاه» یعنى چه؟ حضرت فرمود: «اخبرهم انه الامام بعده»؛ به آنها خبر داد که اوست امام بعد از خودش. (11)

امام محمد باقر(ع) و غدیر

ابان بن تغلب مى‏گوید: از امام باقر(ع) در باره گفته پیامبر: «من کنت مولاه فعلى مولاه» پرسیدم: حضرت فرمود: اى اباسعید، پیامبر فرمود: امیرمومنان در میان مردم جانشین من خواهد بود. (12)

امام جعفرصادق(ع) و غدیر

زید شحام مى‏گوید: نزد امام صادق بودم، مردى معتزلى از وى در باره سنت پرسید. حضرت در پاسخ فرمود: هر چیزى که فرزند آدم به آن نیاز دارد (حکم آن) در سنت خدا و پیامبر(ص) وجود دارد و چنانچه سنت نبود، خداوند هرگز بر بندگان احتجاج نمى‏کرد.

مرد پرسید: خداوند با چه چیزى بر ما احتجاج مى‏کند؟

حضرت فرمود: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دینا»؛ بدین وسیله ولایت را تمام گردانید و اگر سنت یا فریضه تمام نبود، خدا به آن احتجاج نمى‏کرد . (13)

امام موسى کاظم(ع) و غدیر

عبدالرحمن بن حجاج از حضرت موسى بن جعفر(ع) در باره نماز در مسجد غدیرخم (14) پرسید. حضرت در پاسخ فرمود: «صل فیه فان فیه فضلا و قد کان ابى یامربذلک» (15) ؛ نماز بخوان، بدرستى که در آن فضل فراوان وجود دارد و پدرم به آن امر مى‏کرد

امام رضا(ع) و غدیر

محمد بن ابى نصر بزنطى مى‏گوید: خدمت امام رضا(ع) بودم، در حالى که مجلس پر از جمعیت بود و با یکدیگر درباره غدیر گفتگو مى‏کردند، برخى از مردم این واقعه را منکر شدند؛ امام فرمود: پدرم از پدرش روایت کرد که روز غدیر در میان اهل آسمان مشهورتر است تا میان اهل زمین. سپس فرمود: اى ابى نصر، «این ماکنت فاحضر یوم الغدیر»؛ هرکجا که هستى در این روز نزد امیرمومنان(ع) باش. بدرستى که در این روز خداوند گناه شصت سال از مردان و زنان مومن و مسلم را مى‏آمرزد و دو برابر آنچه در ماه رمضان از آتش دوزخ مى‏رهاند؛ در این روز آزاد مى‏کند... سپس فرمود: «والله لوعرف الناس فضل هذا الیوم بحقیقه لصافحتهم الملائکه کل یوم عشر مرات» (16) اگر مردم ارزش این روز را مى‏دانستند، بى‏تردید فرشتگان در هر روز ده بار با آنان مصافحه مى‏کردند.

امام محمد جواد(ع) و غدیر

ابن ابى عمیر از ابو جعفرثانى(ع) در ذیل آیه «یا ایهاالذین آمنوا اوفوا بالعقود» (17) چنین روایت کرد: پیامبر گرامى(ص) در ده مکان به خلافت اشاره کرده است؛ سپس آیه «یا ایهاالذین آمنوا اوفوا بالعقود» نازل شد. (18)

در توضیح این روایت باید گفت: آیه یاد شده در اول سوره مائده است. این سوره، آخرین سوره‏اى است که بر قلب نبى‏اکرم(ص) نازل شد. در این سوره، «آیه اکمال» و «آیه تبلیغ، که ناظر به واقعه غدیر است، وجود دارد.

امام هادى(ع) و غدیر

شیخ مفید، در کتاب شریف ارشاد، زیارت امیرمومنان على(ع) را از امام حسن‏عسکرى(ع) و آن امام از پدرش نقل مى‏کند و مى‏گوید: امام جواد(ع) در روز عید غدیر، حضرت على(ع) را زیارت کرد و فرمود: «اشهد انک المخصوص بمدحةالله المخلص لطاعةالله ...»؛ شهادت مى‏دهم که مدح خدا به تو اختصاص دارد و در طاعت او مخلصى.

سپس مى‏فرماید: خداوند حکم فرمود: «یا ایهاالرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فمابلغت رسالته و الله یعصمک من الناس.»

آنگاه ادامه مى‏دهد: پیامبر(ص) خطاب به مردم کرد و از آنها پرسید: آیا آنچه برعهده داشتم، ابلاغ کردم؟

همگى گفتند: آرى.

سپس فرمود: خدایا گواه باش! بعد از آن فرمود: «الست اولى بالمومنین من انفسهم؟ فقالوا بلى فاخذ بیدک و قال من کنت مولاه فهذا على مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله؛» آیا من به مومنان از خود آنها سزاوارتر نیستم؟ گفتند : بله. پس از آن دست على(ع) را گرفت و فرمود: هرکس من مولاى اویم، این على مولاى اوست ... (19)

امام حسن عسکرى(ع) و غدیر

حسن بن ظریف به امام حسن عسکرى(ع) نامه نوشت و پرسید: گفته پیامبر «من کنت مولاه فعلى مولاه» یعنى چه؟ حضرت در پاسخ فرمود: «اراد بذلک ان جعله علما یعرف به حزب الله عند الفرقة»؛ خداوند اراده فرمود که این جمله، نشان و پرچمى باشد تا حزب خدا هنگام اختلافها با آن شناخته شود.

اسحاق بن اسماعیل نیشابورى مى‏گوید: حضرت حسن‏بن على(ع) به ابراهیم چنین نوشت: خداوند متعال با منت و رحمت خویش واجبات را بر شما مقرر کرد. این کار به سبب نیاز او نبود، بلکه رحمت او بود که متوجه شما شد. هیچ معبودى جز او وجود ندارد؛ او چنان کرد تا ناپاک را از پاک جدا سازد و اندرون شما را بیازماید تا به سوى رحمت او پیش بگیرد و منازل شما در بهشت معین شود. از اینرو، حج و عمره، اقامه نماز، پرداخت زکات، روزه و ولایت را بر شما واگذار کرد و درى را فرا راهتان قرار داد تا درهاى دیگر واجبات را باز کنید؛ کلیدى را براى یافتن راه خود قرار داد. اگر محمد و جانشینان او از فرزندش نبود، شما مانند حیوانات سرگردان مى‏ماندید و هیچ واجبى از واجبات را فرا نمى‏گرفتید. مگر مى‏توان از غیر در، وارد مکانى شد؟ وقتى خداوند به سبب تعیین اولیا پس از پیامبر(ص)، نعمت خود را بر شما تمام کرد، فرمود: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دینا» (20) امروز دینتان را کامل و نعمت خود را بر شما تمام کردم و راضى شدم که اسلام دین شما باشد . سپس براى اولیاى خود برگردن شما حقوقى قرار داد و به شما فرمان داد حقوق آنها را ادا کنید تا زنان و اموال و خوراک و آشامیدنیها بر شما حلال باشد و به واسطه آن برکت و رشد و ثروت را به شما بشناساند و اطاعت کنندگان شما را به واسطه غیبت بشناساند... (21)

امام زمان(ع) و غدیر

در دعاى ندبه که ظاهرا منسوب به آن حضرت است چنین مى‏خوانیم: «... فلما انقضت ایامه اقام ولیه على‏بن ابى طالب صلواتک علیهما و آلهما هادیا اذ کان هوالمنذر و لکل قوم هاد فقال و الملاء امامه من کنت مولاه فعلى مولاه.. .»


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(14) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


انتظار عامل بقاى جامعه تشیّع
[بخش هفتم; مسأله انتظار]

 

انتظار عامل بقاى جامعه تشیّع

آنچه از بررسیهاى دقیق و عمیق علمى در ابعاد گوناگون فلسفى، تاریخى، سیاسى، اقتصادى، فرهنگى و اجتماعى «انتظار» در تاریخ، فلسفه ادیان، آیات کریمه قرآن و اخبار و احادیث اسلامى استفاده مى شود این است که: «انتظار» در طرحى کلّى و عمومى و در سطحى جهانى، عامل بقاى نسل بشر و رمز موجودیّت تمام ادیان و مذاهب الهى و امروز نیز یکى از بزرگترین عوامل بقاى جامعه اسلامى و «تشیّع راستین» در میان جامعه بشریّت است.

در طول تاریخ حیات پر افتخار «تشیّع» ـ اگر نگوییم یگانه عامل ـ، مهم ترین عاملى که شیعیان را در برابر تمام حکومت هاى جور و ستم و دستگاههاى ظلم و فساد حفظ نموده و آنها را در جریان زمان، با همه محرومیّت ها، رنج و شکنجه ها و حبس و تبعیدها، در برابر تمام صدمات و لطماتى که از ناحیه زمامداران ستمکار بر آنان وارد شده است، از زوال و انقراض نگه داشته است، همین مسأله انتظار و عقیده به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) بوده است.

تاریخ پر فراز و نشیب اسلام هیچ دسته و گروهى را نشان نمى دهد که به اندازه «شیعه» از دست دوست و دشمن آن همه آسیب دیده باشد; امّا همچنان با قامتى افراشته چون کوهى سر به فلک کشیده ثابت و استوار بماند، و روز به روز به رشد و ترقّى خود ادامه دهد.

«پس از رحلت رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) و شهادت امیرالمؤمنین و سید الشهدا(علیهما السلام) تا امروز، ریشه تمام حرکات و نهضت هاى شیعه و مسلمین، علیه باطل و استثمارگران، همین فلسفه اجتماعى انتظار، عقیده به ادامه مبارزه حقّ و باطل، تا پیروزى مطلق بوده است».

آرى ! جامعه تشیّع، در طول تاریخ حیات سراسر رنج زا و درد آلود و در عین حال افتخار آفرین خود، که پیوسته با خون و شهادتها و دست و پا بریدنها، قتل و کشتارها، و زجر و شکنجه هاى طاقت فرسا و غیر قابل تحمّل همراه بوده است با همین امید و انتظار، همواره با حکومتهاى جابرانه و سیاست هاى فریبکارانه و خُدعه آمیز جنگیده و از خود، حرکت و جنبش بروز داده و مقاومت و استقامت نموده و زمینه را براى جاودانى ساختن خویش از هر حیث فراهم کرده است.

اگر انتظار و عقیده به ظهور نبود و مسلمانان و به ویژه «شیعیان»، منتظر آینده روشنى نبودند و عقیده به پیروزى نهایى حقّ و آینده قیام جهانى اسلام نداشتند، مسلّماً تا امروز شکست خورده بودند و تسلیم حکومت هاى زور و قدرت هاى استعمارى گشته بودند، و شاید کوچکترین اثرى هم از آنان در تاریخ باقى نمانده بود.

«از بهترین رازهاى نهفته بقاى «تشیّع» همین روح انتظارى است که کالبد هر شیعه را آکنده ساخته، و پیوسته او را به تلاش و کوشش و جنبش و جوشش وامى دارد و مانع از نومیدى وبى تابى و افسردگى و درماندگى او مى گردد. به تعبیر «دکتر على وردى» استاد جامعه شناسى دانشگاه بغداد: تشیّع، «برکان خامد، آتشفشان خاموش» کوهسار اسلام است که گاه و بى گاه، دود و بخار و لرزه و تکان اندکى پدید مى آورد، و همین تأثیر اندک، ریشه تمام انقلابات دنیاى اسلام مى باشد».

 

اعتراف دشمنان اسلام به سازندگى انتظار

این حقیقت که انتظار ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) بذر تمام انقلاب هاى شیعى در طول تاریخ حیات اسلام است چنان مسلّم و بدیهى است که حتّى مخالفان شرقى و غربى اسلام نیز بدان معترفند و با همه عناد و لجاجى که با اسلام و قرآن و مسلمانان و مکتب انسان ساز تشیّع دارند و از هیچ گونه تهمت و دروغ و افتراء خوددارى نمىورزند، بى پرده از سازندگى انتظار سخن مى گویند و آن را یکى از عقاید انقلاب آفرین کم نظیر «تشیّع» مى شمارند.

«اى .پ .پتروشفسکى» تاریخدان، و ایران شناس فرهنگستان علوم شوروى ـ که در توجیه تاریخ ما با معیارهاى حزبى، گرچه به زور مسخ و تحریف، سخت استاد است ـ در این زمینه مى نویسد:

«چشم به راه «مهدى» بودن، در عقاید مردمى که نهضت هاى قرن سیزدهم را در ایران به پا داشتند، مقام بلندى داشته است، ولى در قرن چهاردهم و پانزدهم میلادى، این عقیده راسخ تر و مشهودتر گشت... داستانى که «یاقوت حموى» نقل مى کند بسیار آموزنده است... در شهر «کاشان»، سران شهر، هر روز هنگام سپیده دم از دروازه خارج مى شدند و اسب زین کرده اى را «یَدَک» مى بردند، تا قائم مهدى، در صورت ظهور، بر آن سوار شود. در زمان فرمانروایى «سربداران» نیز... در سبزوار . . . به طورى که «میرخواند» در «روضة الصفا» مى گوید: هر بامداد و شب، به انتظار «صاحب الزمان» اسب کشیدندى».

به عقیده ما هرچند که جناب «پتروشفسکى»، تاریخدان و ایران شناس فرهنگستان علوم شوروى، تمام آموخته هاى خود را از افسانه هاى ساخته و پرداخته دست دشمنان تشیّع فرا گرفته، و در توجیه این افسانه ها سخت ماهر است; ولى در عین حال، جاى بسى تعجّب است که گویا به خاطر مبارک حضرت استاد نرسیده است که تمام عبارات و گفته هایشان حاکى از بیدارى، آگاهى، روشن دلى، آمادگى، و تلاش و کوشش ناشى از انتظار نهضت آفرین تشیّع است، و چنین اقرار و اعتراف روشنى با مخدّر بودن «دین» و عامل انحطاط و عقب ماندگى بودن آن سازگار نمى باشد. و گرنه حتماً در این تعابیر رسا و گویا که حاکى از سازندگى عقیده نجات بخش و تحرّک آفرین انتظار است، تجدید نظر مى نمودند.

«جیمز دار مستتر»، شرق شناس و زبان دان «معروف» فرانسوى نیز، که به شیوه غربیان، سخت مى کوشد تا در اصالت اعتقاد به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) خدشه وارد کند، در این باره مى گوید:

«در حلّه که نزدیک بغداد واقع است... همه روزه پس از نماز عصر، صد نفر سوار با شمشیر برهنه مى رفتند و از حاکم شهر اسبى با زین و برگ مى ستاندند و . . . فریاد مى زدند که: تو را به خدا، اى صاحب الزمان ! تو را به خدا بیرون بیا.

 . . . صفویّه هرچند «سیّد» بودند و از اولاد على(علیه السلام) به شمار مى آمدند، خود را فقط نایب امام و حکّام موقتى محسوب مى داشتند... و مهدى غایب(علیه السلام) را بر خود مقدّم مى دانستند. پادشاهان صفوى، در کاخ خود در اصفهان، دو اسب با زین افزار مجلّل، مجهّز داشتند تا براى سوارى مهدى حاضر باشد».

ما بدین جهت که سخنان این شرق شناس و زباندان یاوه سراى فرانسوى تا چه اندازه حقیقت دارد، کارى نداریم; ولى سخن ما در این است که این جناب مستشرق نیز، چون به خوبى دریافته است که چشم به راهى قیام قائم آل محمّد(علیهم السلام)مایه سرسختى، مقاومت و استقامت بى نظیر شیعیان در برابر استعمارگران و زورگویان چپاولگر است، از این رو به اروپائیان استعمار کننده و غارتگر هشدار مى دهد که:

«قومى را که با چنین احساسات پرورش یافته است، مى توان کشتار کرد; امّا مطیع نمى توان ساخت».

آرى خواننده عزیز! از دیدگاه مکتب تشیّع، انتظار، لفظ نیست، گفتار نیست، توقّع تنها نیست، امید و آرزوى خالى نیست; بلکه پندار و کردار است، عمل و حرکت است، نهضت و مبارزه است، تلاش و کوشش است، صبر و مقاومت است، جهاد و فداکارى است. و از این رو، ریشه تمام حرکتها و نهضت هاى اسلامى و جنبش ها و قیام هاى شیعى پس از رحلت رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) تا کنون، همین روح حرکت بخشى انتظار است.

بنابراین، باتوجّه به کلّیه مطالبى که تا اینجا گفته شد روشن مى گردد که:

«انتظار نه تنها آرامش موقّت نیست، بلکه اعتراضى دایمى علیه بى عدالتى هاست. و نه تنها تسلّى دادن نیست; بلکه برافروختن و تحریک کردن براى احقاق حق و ابطال باطل است. انتظار، پذیرش نوعى انقلاب، تحوّل و تکامل، هدفدارى و معنى دارى است. موجبى براى دفاع جاودانه از هدف و مسلک است. سرمایه اى روحى براى تکامل و تعالى و حفظ جنبه هاى انسانى و ایدئولوژیکى است. انتظار، عامل تحرک است. اسلحه اى قوى و برّان علیه روح مردگى است. نجات از اعتزال و کناره گیرى است. موجد تحوّل است. بر این اساس، انتظارى خلاف چنین جهت، از آنِ بى عرضه ها وبى شخصیتهاست».

اینک بنگرید که منتظر راستین ظهور در فضاى حیات بخش انتظار، به چه میزان از رشد و کمال و فداکارى و از خود گذشتگى مى رسد و در زادگاه امام معصوم خود، در شهر سامرا، به یاد قائم منتظر، که امر او روشن تر از خورشید فروزان است، چگونه حماسى و شورانگیز، لب به سخن مى گشاید و با وى راز دل مى گوید و پیمان فداکارى و از خودگذشتگى مى بندد و خویشتن را براى جهاد و مبارزه در پیشگاه حضرتش، آماده مى نماید.

«واشهدک یا مولاى . . . وهو عهدی إلیک . . . فلو تطاولت الدّهور وتمادت الأعمار لم أزدد فیک إلاّ یقیناً ولک إلاّ حبّاً وعلیک إلاّ متّکلاً ومعتمداً ولظهورک إلاّ متوقّعاً ومنتظراً ولجهادی بین یدیک مترقّباً، فأبذلُ نفسی ومالی و ولدی وأهلی وجمیع ما خوّلنی ربّی بین یدیک والتصرّف بین أمرک».

«مولای من ! شاهد باش... این پیمان من با تو است... که اگر روزگار غیبت تو به درازا کشد، از ایمان به تو برنگردم; بلکه بر یقینم بیفزاید ودوستیم به تو زیادتر شود وبیشتر به تو پشت گرم وقوى دل گردم وبا اشتیاق فراوان تر انتظار ظهور تو را داشته باشم و براى جهاد در پیشگاه تو آماده تر شوم. پس اینک، جانم، مالم، فرزندانم، همسرم وهرآنچه خداى به من ارزانى داشته است به راه تو فدا مى کنم و فرمان تو را بى چون و چرا گردن مى نهم».

به راستى که این عشق و علاقه، عاطفه و محبّت و مهر و مودّت را نسبت به کدام یک از پیشوایان عادى دیده اید؟ که انسانى از راه صدق و صفا این گونه آشفته و جگر سوخته سخن بگوید و تنها در فضاى حیات بخش انتظار، این گونه با محبوب خود راز و نیاز کند، و از درد فراق و دورى هجران زار زار بنالد و از پیمان و ایثار و انتظار و جهاد مشتاقانه سخن براند. با یک دنیا شوق و امید اعلام آمادگى کند و دردمندانه سر بر آستان محبوب خویش بساید و جان و تن را براى شرکت در نهضتى عظیم سرمایه بگذارد.

شما را به خدا ! آیا سخنى از این انگیزنده تر، فریادگرایانه تر و ناله اى پر سوز و گدازتر دیده اید؟

اکنون اى خواننده فرزانه ! به مطالبى که ما در ابتداى همین بحث، تحت عنوان «انتظار فرج از دیدگاه نظامهاى سلطه گر» آوردیم، نظرى دو باره بیفکن، تا دریابى که مدّعیان دروغین «اندیشه علمى»، چگونه به دین خدا تهمت مى زنند، و افترا مى بندند، و مى گویند: انتظار فرج امام زمان(علیه السلام) «عامل انحطاط و عقب ماندگى است»، در حالى که همه آن تهمتها و افتراها برازنده دامان خود آن آلوده دامنان رسواى تاریخ است.

از مجموع مطالبى که تا اینجا در باره «انتظار» گفتیم، نتایج ارزشمندى به دست مى آید که اینک به آنها اشاره مى کنیم:

1 ـ انتظار فرج، وعده حتمى الهى است.

2 ـ انتظار فرج، نوعى عبادت است.

3 ـ انتظار فرج، ایمان به غیب است.

4 ـ انتظار فرج، اقرار و اعتراف به یگانگى خدا، و رسالت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) و پیشوایى امامان معصوم(علیه السلام)است.

5 ـ انتظار فرج، تلاش و کوشش و سازندگى است.

6 ـ انتظار فرج، عامل مقاومت، استقامت و پایدارى است.

7 ـ انتظار فرج، نوعى فریاد و خروشى از درون، و نوعى اعراض و اعتراض و روى گردانى و بى اعتنایى به نظامهاى موجود، و عدم پذیرش سلطه ها، و اعراض از ابراز قدرت زمامداران خودسر، خودبین و خودپرست است.

8 ـ انتظار فرج، با دو بُعد جاذبه و دافعه (یعنى امید و یأس) یکى از عامل هاى اساسى تحرک در تاریخ بشر است که، ابرهاى تیره و تار یأس و بدبینى را از آسمان روح و فکر و اندیشه آدمى دور مى سازد و منتظران واقعى را به پیش مى راند و با شتابى شگفت انگیز آنان را به سوى ترقّى و کمال سوق مى دهد و از خود باختگى و تسلیم در برابر باطل بازشان مى دارد و بدینوسیله، آنان را براى یک آینده روشن بسیج مى نماید و نیروها را براى فداکارى و از خود گذشتگى و ایثار، در راه به پاداشتن حق، آماده تر، افکار را بیدارتر، آمادگیها را افزون تر، عشقها را آتشین تر، انقلابها را سریع تر و راه را براى رسیدن به یک جامعه اصیل کاملاً اسلامى به معنى واقعى کلمه، هموارتر مى سازد.

بنابراین، «انتظار فرج» نه تنها عامل رکود و سستى و مایه انحطاط و عقب ماندگى نیست; بلکه یکى از بزرگترین و مهمترین عوامل پیشرفت به شمار مى رود و از آن جایى که دائماً احساسات را بر مى انگیزاند، و منتظران را به آینده امیدوار مى سازد و به آنان دل گرمى مى دهد، تا در برابر زورگویان و مستکبران و ستم پیشگان، تسلیم نشوند، براى احیاى حقوق از دست رفته خود به پاخیزند و پیوسته تلاش کنند و با سیاستهاى فریبکارانه و خدعه آمیز حکومتهاى زور و جور بجنگند، رزمى تدافعى، نبردى دایمى و پیکارى مستمر و جاودانه است که به عنوان مقدّمه «جنگ بزرگ» براى رهایى مظلومان از چنگال ظالمان تا قیام قائم آل محمّد(علیهم السلام) ادامه دارد و رزم آوران این نبرد جاودانه، منتظران با ایمانى هستند که پیوسته هشیار و بیدار و آگاهانه، در درون کمینگاه صبر و انتظار، زیر پوشش کتمان و سکوت، به پیکار مقدّس خود ادامه مى دهند و شبانه روز در انتظار فرج آخرین حجّت خدا، و ظهور آن امام غایبى که با قیام مقدّسش سراسر روى زمین را پر از عدل و داد خواهد نمود، چشم به راهند.

و دلیل این انتظار و چشم براهى هم همان نویدهاى صریح قرآن کریم و روایات معتبر و متواترى است که مسأله ظهور مهدى موعود(علیه السلام) و امید به آینده را به عنوان یک وعده الهى تخلّف ناپذیر مطرح نموده، و مسلمانان را به آینده اى روشن و درخشان امیدوار ساخته، و به آنان وعده فتح و پیروزى نهایى داده، و با صراحت و قاطعیّت اعلام کرده اند که در آینده، «صالحان و پاکان» وارثان زمین خواهند گردید، و بر همه جهان حکومت خواهند کرد، و براى همیشه بساط ظلم و ستم برچیده خواهد شد و جهان بشریّت از لوث وجود افراد نا صالح پاک خواهد گردید.



امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(1) [بالای صفحه] [فید این نوشته]



 
This Weblog's theme [Love is blue] Designed by Mahdi Yousefi for ParsiBox