[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

  گل نرگس بیا....
آخرین امید زمان

[وبلاگ راهنما]
[وبلاگ طرفداران]

 

دسته بندی مطالب





Powered by WebGozar

 

لینکستان

 

نظر سنجی

 

آرشیو وبلاگ

 

نویسندگان

 

تابلو نظرات

 

آمار وبلاگ

امروز:111
دیروز:154
این ماه:578
امسال:18911
کل بازیدها:54644

کل پستها:162
کل لینکها:201
کل نظر سنجیها:1
کل لوگوها:2
 

لوگوهای وبلاگ

وبلاگ علمی آموزشی

گل نرگس بیا...

 

طراح قالب


 
( اقامه حدود الهى در زمان غیبت ) 5
[امامت و غیبت از دیدگاه علم کلام]
 

( اقامه حدود الهى در زمان غیبت )

                اگر پرسیده شود: حکم حدود الهى در زمان غیبت چیست؟

                اگر این حدود از انجام دهندگان آن جرائمى که موجب حد مى شود ساقط باشد، خودش نوعى اعتراف به نسخ شریعت است و اگر ثابت باشد، پس چه کسى آنها را در زمان غیبت اجرا مى کند؟

                گوییم: حدود الهى که مورد استحقاق جنایتکاران است، بخاطر انجام کارهایى که ایجاب حد مى کند، برگردن این افراد ثابت است. حال اگر امام(علیه السلام) ظهور کرد در حالیکه هنوز مستحقِّ این حدود نمرده و باقى هست امام(علیه السلام) با تکیه بر بیّنه (شاهد مورد نیاز) یا اقرار خود او، آن حدود را جارى خواهد کرد.

                اما اگر از دنیا رفت (و هنوز امام ظاهر نشده بود تا اجراى حد کند)، آن اجراى حدّ از بین مى رود و گناه از بین رفتن آن برگردن کسانى است که امام(علیه السلام) را ترسانیده و ناچار از غیبت نموده اند.

                و این مطلب نسخ و ابطال اقامه حدود الهى بشمار نمى آید. زیرا اقامه حدّ در صورتى واجب است که قدرت بر اجراى حد وجود داشته باشد و مانعى هم در کار نباشد. اما اگر مانعى در کار پیدا شد حدّ ساقط خواهد بود.

                فقط در یک صورت نسخ حساب مى شود و آن در صورتى است که وجوب اجراى حدّ با فرض قدرت و وجود نداشتن مانع، ساقط باشد (درحالیکه هیچکس به چنین سقوطى قائل نیست).

                سپس همین سؤال به خود مخالفین بازگردانده شده و به آنان گفته مى شود:

                نظر و رأى شما در باره آن حدودى که جنایتکاران استحقاقش را پیدا مى کنند ـ اما اوضاع و احوال به شکلى است که اهل حل و عقد (و زمامداران امور) در آن شرایط قادر بر انتخاب امام و حاکم، و تعیین و نصب او نیستند ـ چیست؟

                در این مورد جوابشان هرچه بود، ما هم مثل همان جواب را در زمینه غیبت حضرت مهدى(علیه السلام) و عدم اجراى حدود الهى به آنها مى گوییم.

 


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(12) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


( احتمال دورى و نزدیکى امام(علیه السلام) )
[امامت و غیبت از دیدگاه علم کلام]
 

( احتمال دورى و نزدیکى امام(علیه السلام) )

                اگر گفته شود: هیچیک از شیعیان نیست مگر اینکه دوربودن منزلگاه امام(علیه السلام) از خود را جایز و ممکن مى داند و اینکه امام یا در مشرق یا در مغرب اقامت دارد. پس این شیعه از مشاهده امام نسبت به معصیت خود و یا اینکه شاهدى او را در حال معصیت ببیند و نزد امام علیه او شهادت بدهد در امان است.

                در حالیکه این امر در زمان ظهور امام، حتّى با علم به دور بودن منزل او لازم نمى آید. چون او از هیچ شهرى دور نمى باشد مگر اینکه شخصى را به جانشینى خود مى گمارد تا در غیاب او مردم در گناه و نافرمانى از او خائف و ترسان باشند و از انتقام او بپرهیزند.

                گوییم: همانطور که هیچ یک از شیعیان او نیست مگر اینکه دور بودن مکان امام از خود را احتمال مى دهد، همانطور هیچیک از آنان نیست مگر اینکه وجود او را در دیار خود و در نزدیکى محل اقامت و در همسایگى منزل خود ممکن و محتمل مى داند. و همین احتمال براى تحقق پرهیز و خوف و عدم امنیّت در انجام گناه، کافى است.

                علاوه بر این، حتى در ظهور امام و با وجود گسترش قدرت و نفوذ فرمان ایشان در بین همه مردم، بازهم هیچیک از انجام دهندگان کارهاى زشت و ناروا نیست مگر اینکه مخفى ماندن آن عمل را و نرسیدن خبر آن به گوش امام را احتمال مى دهد و ممکن مى شمارد با اینهمه، آن ترس بر قرار است و لطفى که در وجود امام نسبت به بازماندن امّت از گناه و نافرمانى هست، ثابت مى باشد.

                پس چگونه کسى که ما را به چنین چیزى در زمان غیبت ملزَم مى سازد از وجود چنین حالت مشابهى در دوران ظهور فراموش مى کند؟

 

( امکان تعیین جانشین )

                امّا آن قسمت از سؤال گذشته که: امام اگر ظاهر و شناخته شده مى بود و از دیارى غایب مى شد، حتماً قبل از رفتن و غیبت از دیار، کسى را که چون خودش باعث خوف گناهکاران مى شد به جانشینى خود بر مى گزید.

                پس ثابت شد که در حال غیبت، همین مقدار که احتمال و امکان نزدیک بودن منزلگاه آن حضرت به ما و معاشر بودن با ما وجود داشته باشد، کافى است که ترس از او در وجود ما پیدا شود و هراس از گناه و نافرمانى او کامل گردد.

                لکن ما از این حکم تنزّل کرده و مى گوییم:

                چه کسى، قائلین به غیبت امام زمان(علیه السلام) را از مثل چنین ادّعایى منع مى کند که بگوییم:

                همانا امام(علیه السلام) در اطراف زمین از هیچ شهر و بلدى دور نمى ماند، مگر بعد از اینکه برخى از اصحاب و یاوران خود را به عنوان جانشین در هرکجا تعیین مى کند. لذا بناچار باید براى او یاوران و اصحابى  در هریک از شهرها و سرزمینهاى دور از او باشند که در مراعات آنچه بر شیعیان مى گذرد جانشین و قائم مقام آن حضرت بشمار روند پس اگر بدست شیعه اى کارى انجام شد که موجب جبران و حفظ از انحراف و مقتضى تأدیب و تنبیه او باشد، همین جانشین آن را بر عهده گیرد چنانکه اگر امام مى بود، خود بر عهده مى گرفت.

                اگر گفته شود:

                این جانشین چگونه مورد اطاعت قرار مى گیرد؟ و از کجا و چگونه این شیعه و دوست خطاکار که این جانشین، اراده تأدیب او را دارد بفهمد که او خلیفه و جانشین امام(علیه السلام) است؟

                گوییم: به معجزه اى که خداوند تعالى به دست او آشکار مى سازد. زیرا معجزات بر طبق مذهب ما حتى بدست انسانهاى درستکار هم ظاهر مى شود تا چه برسد به کسى که امام او را جانشین خود ساخته وقائم مقام خود قرار داده است.

                اگر گفته شود: جانشین امام(علیه السلام) با فرض دورى امام(علیه السلام) تنها در صورتى موجب آن ترس از مخالفت مى شود که او را بخوبى بشناسیم و تشخیص بدهیم.

                در جواب گفته مى شود: در این باب آنچه که به میزان کفایت بود بیان شد.

                و ما اگر قطع و یقین به وجودامام در این زمان، و مراعات امور ما توسط ایشان داریم، حالِ او نسبت به ما دوگونه است وگونه سومى وجود ندارد:

                یا با ما در یک شهر و بلد است که در این صورت خودش امور ما را مورد مراعات قرار مى دهد و نیازى به غیر ندارد. یا دور از ماست که در این صورت با فرض حکیم بودن ایشان ممکن نیست از ما دور شود مگر بعد از اینکه کسى را به جانشینى خود تعیین کند و او را بعنوان قائم مقام خود در آن شهر بگذارد، همانطور که اگر ظاهر مى بود و تشخیص داده مى شد، باید چنین مى کرد و این نکته اى است که شبهه اى پس از آن نمى ماند.

 

 


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(3) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


( انحصار امام(علیه السلام)، در امام غائب ) 2
[امامت و غیبت از دیدگاه علم کلام]
وقتى که به خاطر عدم وجود صفتى که به حکم عقل براى امام لازم است، امامتِ همه کسانیکه خود مدعى امامت هستند یا در این زمان، دیگران آنان را بعنوان امام خویش اختیار کرده اند باطل شد و نیز بر قول کسانیکه وجود همین صفت را براى غیر امام مورد قبول ما (حضرت حجة بن الحسن العسکرى(علیهما السلام)) قائل شده اند بخاطر نادرستى و منقرض شدن معتقدین به آن، خط بطلان کشیده شد; دیگر راهى جز پذیرش مرام ما در این مورد باقى نمى ماند و بناچار باید به صحت آن حکم کرد و گرنه لازم مى آید که هیچ یک از مذاهب این امت، بر حق نباشند، و همه اقوال و عقاید خارج از حیطه حق باشد.
ادامه ي مطلب ...
امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(4) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


( دو اصل مبنایى براى غیبت ) 1
[امامت و غیبت از دیدگاه علم کلام]
( دو اصل مبنایى براى غیبت ) بیان این نکته اینکه: عقل بر وجوب امامت دلالت دارد، و حکم مى کند به اینکه هرزمانى ـ که در آن مکلّف هایى مورد تکلیف قرار مى گیرند که انجام کار ناشایسته و شایسته و اطاعت و معصیت هردو از آنان ممکن است ـ نمى تواند خالى از امام باشد، وخالى بودن آن زمان از امام، نوعى اخلال در قادر ساختن و قادر بودنِ آنها بر انجام تکالیف و نوعى ضربه بر حکم عقل نسبت به نیکو بودن مکلّف ساختن آنهاست. در مرحله بعدى عقل دلالت مى کند بر اینکه آن امام باید از خطا و لغزش مصون و معصوم باشد و گمان انجام هیچ کار ناپسندى در حق او نرود. بعد از ثبوت این دو اصل دیگر چیزى نمى ماند مگر اینکه تحقق عنوان امامت در همان کسانى که شیعه امامیه آنان را امام مى شمارند، ثابت شود که امامیه معتقد است که آن عنوان و صفتى که عقل بر وجوب و ضرورت آن دلالت داشت، جز در شخص او وجود ندارد، و هر کسى جز او ـ از آنها که دیگران بر ایشان ادعاى امامت دارند ـ فاقد آن مى باشد. بدینترتیب است که غیبت سمت و سویى غیر قابل شبهه مى یابد. و این راه، روشنترین راهى است که در اثباتِ امامتِ صاحبَ الزمان حضرت مهدى(علیه السلام) مورد اعتماد قرار گرفته و نیز دور از شبهه ترین وبى اشکال ترین طریقه براى اثبات آنست. از دیگر سو اگر قرار باشد در اثبات غیبت بر روایات اعتماد شود، اگر چه در بین شیعه بسیار ظاهر و واضح است و تواتر آن آشکار، و ورود آن از هرطریق و سندى، معلوم است با اینهمه امکان دفع آنها و شبهه وارد کردن بر آنها وجود دارد. که در نتیجه، در حل آن اشکالات و شبهات، به شکلهاى مختلف باید خود را به رنج و تکلّف وا داشت. در حالیکه طریقه و راهى را که ما توضیح دادیم دور از شبهات و نزدیک به فهم همگان است. حال مى ماند که چگونه بر درستى آن دو اصل که ذکر کردیم دلیل اقامه کنیم. ( اصل لزوم امامت ) اما آنچه که بر لزوم امامت در هرزمانى دلالت مى کند مبنى بر ضرورت است و از ضروریات عقلى بوده و در اندیشه هاى صحیح و عقلهاى درست، جایگاهى ویژه دارد. زیرا مى دانیم ـ دانستنى که شک بردار و شبهه پذیر نیست ـ که وجود رئیس و سرپرستى که مورد اطاعت باشد و هیبت مدیریت داشته باشد، بعنوان تدبیر کننده و اداره کننده هر مرکز موجب بازداشتنِ بیشتر از امور ناپسند و موجب جذب بیشتر به کارهاى نیکو خواهد بود و اینکه هرج و مرج و نابسامانى در امور مردم و حق کشى و تجاوز بین آنان، یا به وجود اینگونه رئیسى به کلى از بین مى رود یا حد اقل کاهش میپذیرد. و از آنطرف در صورت واگذاشتگى و نبود رؤساء و عدم وجود سرپرستان و بزرگتران، مردم پى در پى به قبیح و کار ناشایست روى مى آورند و اوضاعشان به فساد و تباهى کشیده مى شود و نظام امورشان از هم مى گسلد.
ادامه ي مطلب ...
امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(9) [بالای صفحه] [فید این نوشته]



 
This Weblog's theme [Love is blue] Designed by Mahdi Yousefi for ParsiBox