[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

  گل نرگس بیا....
آخرین امید زمان

[وبلاگ راهنما]
[وبلاگ طرفداران]

 

دسته بندی مطالب





Powered by WebGozar

 

لینکستان

 

نظر سنجی

 

آرشیو وبلاگ

 

نویسندگان

 

تابلو نظرات

 

آمار وبلاگ

امروز:102
دیروز:154
این ماه:569
امسال:18902
کل بازیدها:54635

کل پستها:162
کل لینکها:201
کل نظر سنجیها:1
کل لوگوها:2
 

لوگوهای وبلاگ

وبلاگ علمی آموزشی

گل نرگس بیا...

 

طراح قالب


 
3 ـ محمّد احمد سودانى و ادّعاى مهدویّت
[بخش ششم; قضاوت هاى نادرست و داورى هاى حساب نشده]
 

3 ـ محمّد احمد سودانى و ادّعاى مهدویّت

قرن نوزدهم، قرن سیادت استعمار انگلستان بر نیمى از جهان بود. از آن میان سرزمین سودان، بیش از همه زجر و شکنجه مى دید; زیرا گرفتار بهره کشى مضاعف شده بود که مى بایست هم زور و آزار مصریان و هم تحقیر و فشار انگلستان را تحمّل نماید. چه بسیار جوانان بى گناه سودانى را که به اجبار، به بازارهاى جهانى «برده فروشى» کشانده و به عنوان غلام و کنیز فروخته بودند. مالیّاتهاى سنگین و کمرشکن، دیگر رمقى براى این توده رنجبر و فقیر بجا نگذارده بود.

در چنین روزگارى در کشور همسایه، شیخى از اهالى «سنوس» مراکش، بینوایان را مژده مى داد که به زودى «مهدى» منجى دادگر خواهد آمد. چیزى نگذشت که در سال 1297 هجرى قمرى، درویشى جوان به نام «محمّد احمد بن عبداللّه دنقلى» که گِرد خویش مریدانى دیده بود، خود را «مهدى منتظر» خواند و یکباره دریایى از هیجان در سودان پدید آورد.

مردم ستمدیده به او پیوستند. او به وسیله نیروى انتظار، از همان سر و پا برهنگان، سپاهى جنگاور ساخت که نه فقط نیروهاى مصرى را شکست دادند، بلکه نظامیان مجهّز و کارآزموده انگلیسى را نیز تار و مار نمودند. روحیه آنها به حدّى قوى شده بود که با یک دست، گلوى سربازان تفنگدار را مى گرفتند و با دست دیگر، به یک ضربت شمشیر سر از بدنشان جدا مى ساختند.

چند تن از فرماندهان ارشد انگلیسى همچون «کلنل هیکس» و «ژنرال استوارت» و «ژنرال گوردن» در نبرد با او نابود شدند. در نبرد با «هیکس» نزدیک به دوازده هزار نظامى تفنگ به دوش، با هزاران شتر و اسب و بیست توپ، به جنگ درویشان آمدند، امّا در نهایت امر، تنها سیصد سرباز زخمى و نیمه جان، بجا ماندند.

با مرگ ژنرال گوردن، «خارطوم» به تصرّف محمّد احمد در آمد. «گلادستون» نخست وزیر وقت انگلستان در پارلمان انگلیس، به خاطر این شکست افتضاح آمیز از یک مشت درویش بى ساز و برگ، استیضاح شد و بناچار در برابر نمایندگان پارلمان، قرآنى به دست گرفت و چنین گفت:

«تا وقتى این کتاب، بر افکار انسان هاى مشرق زمین حکومت مى کند، نفوذ ما و حکومت ما بر این کشورها امکان ناپذیر، و تحقّق افکار ما غیر ممکن خواهد بود».

آرى ! از نقل همین یک نمونه مختصر، اصالت مسأله مهدویت آفتابى مى شود و روشن مى گردد که عقیده به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) یک اعتقاد عمیق دینى و مذهبى است. لذا تا هنگامى که «مهدى موعود» برترین رهایى بخش، ظهور نکرده است، قلب توده هاى محروم از عشق به برترین رهبر، مالامال و هنگام یأس و نومیدى، به خصوص در لحظات فشار و اختناق، دستها به سوى آسمان برافراشته مى شود و ظهور مبعوث آسمانى را التماس مى کنند. این یک حقیقت است که دروغ در آن راه ندارد.



امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(2) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


5 ـ مدّعیان مهدویّت و سوء استفاده از عنوان مهدى موعود
[بخش ششم; قضاوت هاى نادرست و داورى هاى حساب نشده]
 

5 ـ مدّعیان مهدویّت و سوء استفاده از عنوان مهدى موعود

یکى از دلایل مخالفان مسأله مهدویّت و ایرادهاى بنى اسرائیلى آنان در عدم پذیرش احادیث مربوط به حضرت مهدى(علیه السلام) این است که مى گویند: این اخبار و احادیث، مورد سوء استفاده «مدّعیان مهدویّت» قرار گرفته و در طول تاریخ اسلام، مدّعیان فراوانى را که به دروغ ادّعاى مهدویّت نموده، و خود را به عنوان «مهدى موعود» معرفى کرده اند، برانگیخته است.

پاسخ ما به این کوته نظران ساده لوح کج اندیش یا در حقیقت غرض ورزان بى منطق، این است که یکى از دلایل روشن اصالت مسأله مهدویّت خود همین موضوع مدّعیان مهدویّت است; زیرا اگر چیزى اصالت نداشته باشد تقلّبى آن یافت نمى شود.

دلیل ما بر اثبات این مدّعا آن است که در طول تاریخ بشر، فرعون ها ادّعاى خدایى کرده اند; چون وجود «خدا» اصالت دارد و اصالتش براى همگان ثابت و روشن است. و از این رو، عدّه اى خواسته اند خود را به جاى آن حقیقت و واقعیت جا بزنند.

«مسیلمه ها» ادّعاى نبوّت کرده اند، چون نبوّت اصالت دارد و عدّه اى خواسته اند که خود را به جاى انبیا قالب کنند.

مهدویّت نیز، اصالت دارد و لذا عدّه اى چون ابومحمّد عبیداللّه (مهدى فاطمى، سر سلسله سلاطین فاطمى مصر) و محمّد احمد سودانى و على محمّد باب شیرازى و دیگران خواسته اند خود را به جاى مهدى واقعى جا بزنند. پس وجود متمهدى ها (یعنى مدّعیان دروغین مهدویّت) خود یکى از دلایل اصالت و واقعیّت مهدویّت است.

اگر بخواهیم اندکى عمیق تر در باره این مسأله گفتگو کنیم، باید بگوییم: سیرى کوتاه در مسأله مهدویّت، ما را به این حقیقت آشنا مى سازد که هر موقع در میان ملّتها، زور، فشار و تبعیض و احساس ظلم و ستم و بى عدالتى رو به فزونى رفته است و مردم وجود چنین وضعى را از نشانه هاى ظهور حضرت مهدى(علیه السلام)دانسته و طبق فطرت ذاتى خود متوجّه درگاه حضرت احدیّت گردیده و با الحاح و نیایش براى رفع جنایتها و خیانت ها و رهایى از ظلم و ستم، از ذات مقدّس بارى تعالى یارى طلبیده اند تا به چنین وضع نکبت بارى خاتمه دهد، فرصت طلبان ریاکار که زمینه مساعدى براى تحقّق اهداف نامشروع خود آماده و مهیّا دیده اند، بى درنگ از عقاید پاک مردم سوء استفاده نموده، خود را «مهدى موعود» معرفى کرده اند و برخى از ساده اندیشان هم که در باره مهدى موعود(علیه السلام)، دچار اشتباه گردیده به آنها گرویده و به دعوت آنان پاسخ مثبت داده اند.

بارى، هر چند در طول تاریخ از این حقیقت، یعنى: مهدویّت سوء استفاده شده است; ولى کدام حقیقت است که در جهان مورد سوء استفاده قرار نگرفته است؟ آیا مدّعیان دروغین الوهیّت و یا نبوّت و یا سایر مقامات معنوى در دنیا کم بوده اند؟! آیا ادیان ساختگى و قلاّبى در جهان کم است؟! آیا باید همه حقایق را به خاطر سوء استفاده یک مشت گمراه و منحرف و ریاست طلب کنار بگذاریم و یکسره منکر خداپرستى و نبوّت انبیا بشویم؟! آیا در طول تاریخ از وجود نیروهاى مادّى کم سوء استفاده شده است؟ آیا ما باید همه آن نیروها را از بین ببریم و نابودشان سازیم؟!

در قرن دوازدهم میلادى ـ آن گونه که صاحب «قاموس کتاب مقدّس» مى نویسد ـ : حدود ده نفر «مسیح هاى دروغگو» ظاهر شدند و جمعى را به خود گروانیدند و این مطلب، اسباب فتنه و جنگ شد و گروه زیادى در آن معرکه، طعمه شمشیر شدند. بنابراین، آیا ما باید وجود حضرت مسیح(علیه السلام) را به طور کلّى انکار کنیم؟ چراکه از نام و عنوان حضرت مسیح(علیه السلام) سوء استفاده شده است!!

کوتاه سخن آن که، سوء استفاده از یک حقیقت، دلیل بر بطلان آن حقیقت نمى شود; بلکه خود این موضوع دلیل بر اصالت و واقعیّت آن حقیقت است. و دیگر اینکه براى پیش گیرى از این سوء استفاده ها، مسلمانان باید مهدى موعود را با مراجعه به منابع خویش بشناسند و نشانه ها و ویژگى هاى او را بدانند تا دچار چنین اشتباهاتى نگردند، نه اینکه به جهت جلوگیرى از این سوء استفاده، اصل این اعتقاد، انکار شود.

 


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(5) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


4 ـ اعتراف «جیمز دارمستتر» به اصالت مهدویّت
[بخش ششم; قضاوت هاى نادرست و داورى هاى حساب نشده]
 4 ـ اعتراف «جیمز دارمستتر» به اصالت مهدویّت

در سال 1885 میلادى، به هنگام شکست قواى انگلیس از محمّد احمد سودانى، دانشگاه «سوربن» فرانسه کنفرانسى از استادان و پژوهشگران ترتیب داد و «دار مستتر» خاورشناس و زباندان فرانسوى را پشت تریبون فرستاد تا اعتقاد به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) را از ریشه بى اعتبار وانمود سازد و مستعمرات مسلمان نشین فرانسه، کمتر در خطر انقلاب ناشى از این عقیده انگیزنده قرار گیرند.

دار مستتر، خاورشناس فرانسوى پشت تریبون رفت و هنگام بحث در باره ظهور و قیام «محمّد احمد» (متمهدى سودانى) چهار ماه قبل از مرگ مرموز و نابهنگام متمهدى مزبور، ضمن اعتراف به اصالت مهدویّت و عقیده به ظهور «منجى بزرگ» در بحث طولانى خود در پاریس، چنین گفت:

در این دنیا به ویژه در جهان اسلام، تاریخ با چنان وضع غریبى تکرار مى شود که اگر سرگذشت متمهدى هاى گذشته را براى شما نقل کنند، مثل این است که تاریخ ماضى و حال و آینده مهدى امروزى را بیان کرده باشند. متمهدى امروزى، در نوع خود، نمونه نخستین نیست که ظهور کرده است و مسلماً آخرین نفر هم نخواهد بود. مدعیان مهدویّت بسیار بوده اند و بعد از او نیز خواهند بود. تاریخچه و نفوذ سحر آساى این مردمان و نوید دادن وکامیابى آنان و نومیدى که ناچار در آخر کار رخ مى دهد، مکرر در عالم اسلام صورت گرفته و بعد از این هم مکرر صورت خواهد گرفت. ظهور مهدى را از نخستین ایّام پیدایش اسلام انتظار داشته اند. و تا زمانى که یک نفر مسلمان باقى باشد، مهدى ها ظهور خواهند کرد».

آرى! همان گونه که خوانندگان گرامى ملاحظه نمودند، با این که دارمستتر، خاورشناس و زبان دان فرانسوى، مأموریّت پیدا مى کند تا در سخنرانى خود، اعتقاد به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) را از ریشه بى اعتبار وانمود سازد، با این همه وى در ضمن سخنرانى خود، به اصالت مسأله مهدویّت اعتراف مى کند و مى گوید: «ظهور مهدى را از نخستین ایّام پیدایش اسلام انتظار داشته اند».

از اینجا معلوم مى شود که دلایل عقیده به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) تا چه اندازه قوى و محکم و قانع کننده است که حتّى یک نفر غیر مسلمان نیز، جرأت انکار اصل مسأله مهدویّت را ندارد و آن را از مسایل اعتقادى مسلمانان به شمار مى آورد و یادآور مى شود که عقیده به ظهور مهدى موعود از نخستین دوران پیدایش اسلام در بین مسلمانان وجود داشته است.

جدّاً جاى بسى تأسّف است که برخى از مسلمان نماها و به تعبیر دیگر، کاسه هاى داغ تر از آش و پژوهشگران فیلسوف مشرب، که تحت تأثیر افکار غربیهاى مغرض قرار گرفته اند، مى کوشند تا با استدلال هاى احمقانه، عقیده به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) را یک فکر وارداتى تلقّى کنند.


 


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(3) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


3 ـ محمّد احمد سودانى و ادّعاى مهدویّت
[بخش ششم; قضاوت هاى نادرست و داورى هاى حساب نشده]

3 ـ محمّد احمد سودانى و ادّعاى مهدویّت

قرن نوزدهم، قرن سیادت استعمار انگلستان بر نیمى از جهان بود. از آن میان سرزمین سودان، بیش از همه زجر و شکنجه مى دید; زیرا گرفتار بهره کشى مضاعف شده بود که مى بایست هم زور و آزار مصریان و هم تحقیر و فشار انگلستان را تحمّل نماید. چه بسیار جوانان بى گناه سودانى را که به اجبار، به بازارهاى جهانى «برده فروشى» کشانده و به عنوان غلام و کنیز فروخته بودند. مالیّاتهاى سنگین و کمرشکن، دیگر رمقى براى این توده رنجبر و فقیر بجا نگذارده بود.

در چنین روزگارى در کشور همسایه، شیخى از اهالى «سنوس» مراکش، بینوایان را مژده مى داد که به زودى «مهدى» منجى دادگر خواهد آمد. چیزى نگذشت که در سال 1297 هجرى قمرى، درویشى جوان به نام «محمّد احمد بن عبداللّه دنقلى» که گِرد خویش مریدانى دیده بود، خود را «مهدى منتظر» خواند و یکباره دریایى از هیجان در سودان پدید آورد.

مردم ستمدیده به او پیوستند. او به وسیله نیروى انتظار، از همان سر و پا برهنگان، سپاهى جنگاور ساخت که نه فقط نیروهاى مصرى را شکست دادند، بلکه نظامیان مجهّز و کارآزموده انگلیسى را نیز تار و مار نمودند. روحیه آنها به حدّى قوى شده بود که با یک دست، گلوى سربازان تفنگدار را مى گرفتند و با دست دیگر، به یک ضربت شمشیر سر از بدنشان جدا مى ساختند.

چند تن از فرماندهان ارشد انگلیسى همچون «کلنل هیکس» و «ژنرال استوارت» و «ژنرال گوردن» در نبرد با او نابود شدند. در نبرد با «هیکس» نزدیک به دوازده هزار نظامى تفنگ به دوش، با هزاران شتر و اسب و بیست توپ، به جنگ درویشان آمدند، امّا در نهایت امر، تنها سیصد سرباز زخمى و نیمه جان، بجا ماندند.

با مرگ ژنرال گوردن، «خارطوم» به تصرّف محمّد احمد در آمد. «گلادستون» نخست وزیر وقت انگلستان در پارلمان انگلیس، به خاطر این شکست افتضاح آمیز از یک مشت درویش بى ساز و برگ، استیضاح شد و بناچار در برابر نمایندگان پارلمان، قرآنى به دست گرفت و چنین گفت:

«تا وقتى این کتاب، بر افکار انسان هاى مشرق زمین حکومت مى کند، نفوذ ما و حکومت ما بر این کشورها امکان ناپذیر، و تحقّق افکار ما غیر ممکن خواهد بود».([1] [69] )

آرى ! از نقل همین یک نمونه مختصر، اصالت مسأله مهدویت آفتابى مى شود و روشن مى گردد که عقیده به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) یک اعتقاد عمیق دینى و مذهبى است. لذا تا هنگامى که «مهدى موعود» برترین رهایى بخش، ظهور نکرده است، قلب توده هاى محروم از عشق به برترین رهبر، مالامال و هنگام یأس و نومیدى، به خصوص در لحظات فشار و اختناق، دستها به سوى آسمان برافراشته مى شود و ظهور مبعوث آسمانى را التماس مى کنند. این یک حقیقت است که دروغ در آن راه ندارد.

 

 



 


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(1) [بالای صفحه] [فید این نوشته]



 
This Weblog's theme [Love is blue] Designed by Mahdi Yousefi for ParsiBox