[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

  گل نرگس بیا....
آخرین امید زمان

[وبلاگ راهنما]
[وبلاگ طرفداران]

 

دسته بندی مطالب





Powered by WebGozar

 

لینکستان

 

نظر سنجی

 

آرشیو وبلاگ

 

نویسندگان

 

تابلو نظرات

 

آمار وبلاگ

امروز:106
دیروز:154
این ماه:573
امسال:18906
کل بازیدها:54639

کل پستها:162
کل لینکها:201
کل نظر سنجیها:1
کل لوگوها:2
 

لوگوهای وبلاگ

وبلاگ علمی آموزشی

گل نرگس بیا...

 

طراح قالب


 
3 ـ مخالفان وجود حضرت مهدى(علیه السلام) چه مى گویند؟
[بخش چهارم; اعتراف دانشمندان اهل سنّت به صحّت احادیث مهدى(ع)]
 

3 ـ مخالفان وجود حضرت مهدى(علیه السلام) چه مى گویند؟

با این که مسأله ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) در میان دانشمندان اهل سنّت، مشهور و معروف است و عدّه زیادى از بزرگان آنها، اعتراف کرده اند که احادیث مزبور از احادیث مشهور و متواتر است، برخى از متعصّبان ایشان، موضوع بدین روشنى را مخدوش نموده، و تعداد بسیار معدودى از آنها مانند احمد امین مصرى در کتاب «المهدى و المهدویّة فی الإسلام»، سعد محمّد حسن در کتاب «المهدیّة فی الإسلام»، فرید وجدى در کتاب «دائرة المعارف» ماده «سلم» و طنطاوى در «تفسیر الجواهر» و محمّد عبداللّه عنان در کتاب «مواقف حاسمه» به مسأله مهدویّت با دیده تردید و انکار نگریسته و تمام مطالب کتاب هاى بزرگان و مفاخر خود را نادیده گرفته اند تا جایى که اعتقاد به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام)را افسانه اى پنداشته اند که تنها «شیعه» به آن معتقد است، و گویى اصلاً اهل سنّت در این باره نظرى ندارند!!

اینک براى روشن شدن اذهان خوانندگان عزیز، گفتار تنى چند از پیش قدمان مخالفان و منکران وجود حضرت مهدى(علیه السلام) را در اینجا مى آوریم تا معلوم شود که این عدّه معدود تا چه اندازه از حقّ و حقیقت دور، و حتّى از ضروریات مذهب و روش هم مسلکان خود نیز، بیگانه اند.

 

1 ـ ابن حزم اندلسى و گمراهى عجیب!

نخستین کسى که در این راه پیش قدم شده است، ابن حزم اندلسى (متوفّاى سال 456 هجرى) است. افکار این مرد سنّى عالِم نما، نسبت به وجود مقدّس مهدى منتظر(علیه السلام) و آنچه وى در کتاب «الفصل» خود نگاشته، و تهمت هایى که به پسر امام حسن عسکرى(علیه السلام) وارد ساخته است، منشأ انحراف گروهى دیگر، به خصوص نویسندگان سنّى معاصر، از قبیل احمد امین مصرى گردیده است.

ابن حجر عسقلانى، در کتاب «لسان المیزان» ذیل نام «ابن حزم» مى نویسد:

کلیه دانشمندان اهل سنّت که در عصر «ابن حزم» مى زیسته اند، او را تکفیر کردند. با این وصف، «ابن حزم» که مطرود هم مذهبان خود بوده است در کتاب «جمهرة انساب العرب» با گستاخى خاصّى راجع به امام حسن عسکرى(علیه السلام)» مى نویسد:

«حسن عسکرى، آخرین امام رافضیان است و او اولاد نداشت!! رافضیان ادّعا کردند که وى کنیزى به نام «صیقل» داشت، که بعد از مرگ وى پسرى آورد; ولى این دروغ است!!».

2 ـ خطیب بغدادى

دوّمین نفرى که از ذکر نام حضرت مهدى(علیه السلام) خوددارى نموده و از او نامى نمى برد، خطیب بغدادى (متوفّاى سال 463 هجرى) است. وى در «تاریخ بغداد»، آنجا که از امام حسن عسکرى(علیه السلام) نام مى برد بدون این که متذکر شود آن حضرت فرزندى داشته است، فقط مى نویسد: «ابومحمّد» الحسن بن على.

 

3 ـ ابن کثیر شامى

ابن کثیر شامى (متوفّاى سال 774 هجرى) در تاریخ معروف خود «البدایة والنهایة» در جلد یازدهم، ذیل حوادث سال 254هجرى، فقط از امام دهم حضرت امام على النقى الهادى(علیه السلام) نام مى برد و مى گوید: وى پدر حسن بن على العسکرى است. و حتّى از خود «امام حسن عسکرى(علیه السلام)» نیز مانند سایر علماى عصر، جداگانه نام نمى برد.

شگفت انگیزتر از گفتارهاى بى اساس و افکار بیمارگونه «ابن حزم» و همفکران وى، گفتار علاّمه سمنانى است که به قول جامى در کتاب «شواهد النبوّة» و قاضى حسین «دیار بکرى» در تاریخ «خمیس» مى گوید: محمّد بن الحسن العسکرى(علیه السلام)متولّد شد، و به مقام قطبیّت رسید و سپس وفات یافت!!

شگفت انگیزتر از گفتار علاّمه سمنانى، سخن حافظ ذهبى در «تاریخ اسلام» است که مى نویسد: محمّد بن الحسن، در سال 258 ـ یا 256 ـ هجرى متولّد شد، و دو سال بعد از پدرش زنده بود و بعد معدوم الاثر شد و معلوم نیست چگونه وفات یافت!

و شگفت انگیزتر از گفتار این دو تن، گفتار «ابن حجر هیثمى مکّى» است. وى با این که در کتاب «الصواعق المحرقه» در آنجایى که از ائمه اهل بیت(علیهم السلام) نام مى برد، بعد از شرح حال امام حسن عسکرى(علیه السلام) مى نویسد:

باقى نگذاشت مگر پسرش «ابوالقاسم محمّد الحجّه» و سنّ او هنگام وفات پدرش پنج سال بود و در این سنّ، خداوند به او حکمت بخشید، و او «قائم منتظر» نامیده مى شود.

با این حال در دنباله سخنان خود در همان کتاب مى گوید: گفته شده که وى در مدینه پنهان شد و از نظرها غایب گردید و معلوم نشد به کجا رفت!

رسوائى تا کجا؟

رسوایى این گروه به جایى رسیده است که محدّث بزرگ اهل سنّت «ملاّ على قارى» کتاب ویژه اى در ردّ آنها نوشته است، و کتابش را «الردّ على من حکم و قضى بأنّ المهدی الموعود جاء ومضى» نامیده است.

اى کاش این متعصّبان گرفتار و عنودهاى لجوج، اندکى مى اندیشیدند و لااقل به روایاتى که درباره مهدى موعود(علیه السلام)، در کتب معتبر اهل سنّت وارد شده و ظهور مهدى موعود منتظر(علیه السلام)را در آخر الزمان دانسته است و نظریات گروهى از مشاهیر دانشمندانشان که در کتاب هاى خود از شخص محمّد بن الحسن العسکرى(علیه السلام) به عنوان حجّت قائم و مهدى نام برده و به وجود مقدّس امام زمان شیعه اعتراف نموده اند، مراجعه مى کردند تا این که در برابر محکمه تاریخ و وجدان هاى بیدار، و آزاد اندیشان منصف جهان، تا این اندازه سرافکنده و شرمسار و بى حیثیّت نمى شدند.



امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(5) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


2 ـ توضیح مختصرى پیرامون بیانیّه علماى حجاز
[بخش چهارم; اعتراف دانشمندان اهل سنّت به صحّت احادیث مهدى(ع)]
به نظر ما، مطالب بیانیه مزبور آن چنان صریح، گویا، روشن و آشکار است که نیازى به توضیح اضافى ندارد; زیرا مدارک لازم در این «بیانیّه» آن چنان گردآورى شده که هیچ کس را یاراى انکار آن نیست. تنها تفاوت مهمّى که این «بیانیّه» با عقیده «شیعه» دارد این است که در این بیانیّه، نام پدر حضرت مهدى(علیه السلام)«عبداللّه» ذکر شده است در حالى که در کتب شیعه، نام پدر بزرگوار آن حضرت به طور مسلّم «امام حسن عسکرى(علیه السلام)» است. و سرچشمه این اختلاف آن است که در بعضى از روایات اهل سنّت، مانند روایتى که «ابو داوود» در کتاب «سنن» خود از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)نقل کرده است جمله «اسم ابیه اسم ابى نام پدر حضرت مهدى(علیه السلام) نام پدر من است» آمده است. در حالى که قراین نشان مى دهد که این جمله در اصل، «اسم ابیه اسم ابنی; اسم پدرش اسم فرزند من است» بوده است که منظور امام حسن مجتبى(علیه السلام)مى باشد و بر اثر اشتباه در نقطه گذارى به این صورت در آمده است. این احتمال را «گنجى شافعى» نیز در کتاب «البیان فی اخبار صاحب الزمان» تأیید کرده است. در این زمینه، دانشمندان و نویسندگان اسلامى از شیعه و سنّى، سخن بسیار گفته اند که ما در اینجا نیازى به ذکر سخنان آنها نمى بینیم. و در هر حال، آن جمله که درباره نام پدر حضرت مهدى(علیه السلام) در بیانیه علماى حجاز و در بعضى از روایات اهل سنّت آمده است، قابل اعتماد نیست; زیرا: نخست آن که در اکثر روایات و کتب معتبره اهل سنّت این جمله وجود ندارد. دوم آن که در روایت معروف ابن ابى لیلى آمده است: «اسمه اسمی و اسمُ أبیه اسمُ أبنی; نام حضرت مهدى(علیه السلام) نام من، و نام پدرش، نام فرزند من است». که منظور امام حسن مجتبى(علیه السلام)است. سوّم آن که روایات قطعى و متواتر از طرق اهل بیت(علیهم السلام)، گواهى مى دهند که نام پدر حضرت مهدى(علیه السلام)«حسن» است. چهارم آن که در بعضى از روایات اهل سنّت نیز تصریح شده که مهدى موعود اسلام(علیه السلام)، فرزند امام حسن عسکرى(علیه السلام) است و بعضى از بزرگان آنها هم مانند محمّد بن یوسف گنجى در کتاب «البیان» و محیى الدین عربى در «فتوحات مکیّه» ـ به نقل شعرانى ـ و عبدالوهّاب شعرانى در کتاب «یواقیت و جواهر» مبحث (65)، و محمّد بن طلحه شافعى در کتاب «مطالب السئول»، و ابن صبّاغ مالکى در «الفصول المهمّه» و افراد دیگرى، این معنى را تأیید نموده و به مهدى موعود پسر امام حسن عسکرى(علیه السلام) اعتراف کرده اند. پنجم آن که نام پدر حضرت مهدى(علیه السلام) که در بیانیّه علماى حجاز به عنوان «عبداللّه» آمده است ظاهراً مدرک و مستند آن همان جمله اخیر روایت ابو داوود است که نقل آن منحصر به ابو داوود و راوى آن هم «زائده» است، که بنا به نوشته گنجى شافعى وى در حدیث تصرّف مى نموده و به آن مى افزوده است و چنین حدیثى که او واسطه نقل آن باشد فاقد اعتبار است. ششم آن که روایت ابو داوود با اضافه جمله «و اسم أبیه اسم أبی» که به قول گنجى شافعى «زائده» به آخر آن افزوده است و در عین حال مورد استناد قرار گرفته، و در واقع همان جمله سبب بروز اختلاف در نام پدر حضرت مهدى(علیه السلام)گردیده است، داراى زمینه جعل و ساختگى است که ما به منظور توضیح این موضوع، توجه خوانندگان گرامى را به دو جریان تاریخى جلب مى کنیم تا بى اعتبارى قسمت آخر این روایت بر اهل تحقیق روشن شده، و خود بى پرده و منصفانه در این باره به داورى بنشینند. اینک دو جریان تاریخى:
ادامه ي مطلب ...
امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(5) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


1 ـ یک سند تاریخى و مدرک زنده
[بخش چهارم; اعتراف دانشمندان اهل سنّت به صحّت احادیث مهدى(ع)]
هم اکنون به منظور تأیید این گفتار، بیانیه مهمّى را مى آوریم که از طرف رابطة العالم الاسلامى، مرکز مهم دینى وهّابیها، در پاسخ سؤال یک نفر مسلمان از اهالى «کنیا» صادر شده است. «بعد التحیّة; «جواباً عمّا یسأل عنه المسلم الکینی، فی شأن المهدی المنتظر، عن موعد ظهوره، و عن المکان الّذی یظهر منه و عن ما یطمئنه عن المهدی(علیه السلام): هو: محمّد بن عبداللّه، الحسنی العلوی الفاطمی المهدی الموعود المنتظر. موعد خروجه فی آخر الزمان، و هو من علامات الساعة الکبرى، یخرج من المغرب ویُبایعُ له فی الحجاز فی مکّة المکرّمة بین الرکن والمقام، بین باب الکعبة المشرّفة والحجر الأسود عند الملتزم. ویظهر عند فساد الزمان وانتشار الکفر وظلم الناس، یملأ الأرض عدلاً و قسطاً کما مُلئت جوراً و ظلماً. یحکم العالم کلّه وتخضع له الرقاب بالاقناع تارة و بالحرب اُخرى. وسیملک الأرض سبع سنین، وینزل عیسى(علیه السلام)من بعده فیقتل الدجّال، أو ینزل معه فیساعده على قتله بباب لدّ بأرض فلسطین. وهو آخر الخلفاء الراشدین الاثنى عشر الّذین أخبر عنهم النبی ـ صلوات اللّه وسلامه علیه ـ فی الصحاح. واحادیث المهدی واردة عن الکثیر من الصحابة یرفعونها الى رسول اللّه(صلى الله علیه وآله وسلم)و . . . وقد نصّ على أنّ أحادیث المهدی، أنّها متواترة، جمع من الأعلام قدیماً وحدیثاً، منهم السخاوی فی «فتح المغیث» . . . و نصّ الحفّاظ و المحدّثون على أنّ أحادیث المهدی فیها الصحیح والحسن. ومجموعها متواتر مقطوع بتواتره و صحّته. وأنّ الاعتقاد بخروج المهدی واجب، وأنّه من عقائد أهل السنّة والجماعة، ولاینکرها إلاّ جاهل بالسنّة، و مبتدع فی العقیدة».( [42] ) متن کامل بیانیّه علماى حجاز «پس از اداى سلام. این پاسخ سؤال مسلمان «کنیایى» است که از «مهدى منتظر» و هنگام ظهور او و محل ظهورش پرسش نموده است. «مهدى»، محمّد بن عبداللّه حسنى، علوى و فاطمى است و او مهدى موعود منتظر است. موقع ظهور وى در آخر الزمان است و ظهورش از نشانه هاى قیامت مى باشد. از غرب ظاهر مى شود، و در حجاز در مکّه مکرّمه بین «رکن و مقام» با آن حضرت بیعت مى نمایند. هنگامى که کفر و ظلم و فساد، عالم را فرا گرفته باشد، او ظهور مى کند و زمین را از عدل و داد پر مى کند همان گونه که از جور و ستم پر شده باشد. بر همه جهان حکومت خواهد کرد و همه جهانیان در برابر او سر تعظیم فرود خواهند آورد و همگى تسلیم وى خواهند شد، یا به میل و دلخواه یا با نبرد. او تمام روى زمین را مالک خواهد شد، و حضرت عیسى(علیه السلام)بعد از ظهور او، از آسمان فرود مى آید و «دجّال» را مى کشد و یا همراه با ظهورش از آسمان فرود مى آید و حضرت مهدى(علیه السلام) را بر کشتن «دجّال» بر درِ دروازه «لد» در سرزمین فلسطین، یارى مى دهد. مهدى(علیه السلام) آخرین خلفاى راشدین دوازده گانه است که پیامبر از آنها خبر داده است و در صحاح اهل سنت آمده است. احادیث مربوط به مهدى(علیه السلام) را بسیارى از «صحابه» از شخص پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)نقل کرده اند که از جمله آنهاست: عثمان بن عفّان، على بن ابى طالب(علیه السلام)، طلحة بن عبیداللّه، عبدالرحمان بن عوف، عبداللّه بن عبّاس، عمّار یاسر، عبداللّه بن مسعود، ابو سعید خدرى، ثوبان، قرّة بن اساس مزنى، عبداللّه بن حارث، ابوهریره، حذیفة بن یمان، جابر بن عبداللّه، ابو امامه، جابر بن ماجد، عبداللّه بن عمر، انس بن مالک، عمر بن حصین و اُمّ سلمه. اینها بیست نفر از کسانى هستند که روایات راجع به مهدى(علیه السلام) را نقل کرده اند و غیر از اینها افراد زیاد دیگرى نیز وجود دارند. سخنان فراوانى نیز از خود «صحابه» نقل شده است که در آنها به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) تصریح گردیده است، و آنها را نیز مى توان در ردیف روایات پیامبر قرار داد; زیرا مسأله ظهور مهدى(علیه السلام) از مسایلى نیست که بتوان در آن اجتهاد کرد. روایاتى که درباره ظهور مهدى منتظر(علیه السلام) از شخص رسول اکرم نقل شده و آنچه را که صحابه پیامبر با اعتماد به گفته رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) بیان کرده اند ـ و شهادت و گواهى آنان نیز در حکم حدیث است ـ در بسیارى از کتب معروف اسلامى و متون اصلى حدیث پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) اعمّ از سنن، معاجم و مسانید آمده است که از آن جمله است: سنن ابو داود، سنن ترمذى، سنن ابن ماجه، سنن ابى عمرو الدانى، مسند احمد و ابن یعلى، و بزار، صحیح حاکم، معاجم طبرانى، و رویانى، و دارقطنى، و ابو نعیم در کتاب «اخبار المهدى»، و خطیب در «تاریخ بغداد»، و ابن عساکر در «تاریخ دمشق» و غیر اینها. و بعضى از دانشمندان اسلامى درباره «مهدى(علیه السلام)» کتاب هاى ویژه اى نوشته اند که از آن جمله است: ابو نعیم در کتاب «اخبار المهدى»، ابن حجر هیثمى در کتاب «القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر»، شوکانى در کتاب «التوضیح فی تواتر ما جاء فی المنتظر و الدجّال و المسیح»، ادریس عراقى مغربى در کتاب «المهدی»، ابو العبّاس بن عبدالمؤمن المغربی در کتاب «الوهم المکنون فی الردّ على ابن خلدون». و آخرین کسى که در این زمینه بحث مشروحى نگاشته، مدیر دانشگاه اسلامى مدینه است که در چندین شماره مجلّه دانشگاه مزبور بحث کرده است. عدّه اى از بزرگان و دانشمندان متقدم و متأخر نیز در نوشته هاى خود تصریح کرده اند که احادیث مربوط به مهدى(علیه السلام) متواتر است. (و به هیچ وجه قابل انکار نیست) از آن جمله است: سخاوى در کتاب «فتح المغیث»، محمّد بن احمد سفارینى در کتاب «شرح العقیده»، ابو الحسن آبرى در کتاب «مناقب الشافعى»، ابن تیمیّه در کتاب فتاوایش، سیوطى در کتاب «الحاوى»، ادریس عراقى در تألیفى که درباره «مهدى» دارد، شوکانى در کتاب «التوضیح فی تواتر ما جاء فی المنتظر و الدجّال و المسیح»، محمّد بن جعفر کنانى در «نظم المتناثر فی الحدیث المتواتر» و ابو العبّاس بن عبدالمؤمن در کتاب «الوهم المکنون من کلام ابن خلدون». و این تنها ابن خلدون است که احادیث مربوط به مهدى(علیه السلام)را با حدیثى مجعول و ساختگى و بى اساس که مى گوید: «لامهدیّ إلاّ عیسى; مهدى جز عیسى(علیه السلام)نیست» مورد ایراد قرار داده است. و لکن بزرگان، پیشوایان و دانشمندان اسلام گفتار او را رد کرده اند. و به خصوص، ابن عبدالمؤمن که در ردّ گفتار او کتاب ویژه اى به نام «الوهم المکنون من کلام ابن خلدون» نوشته است که از 30 سال قبل، در شرق و غرب منتشر شده است. حافظان، بزرگان و دانشمندان علم حدیث نیز تصریح کرده اند که احادیث مربوط به مهدى(علیه السلام) شامل احادیث «صحیح» و «حسن» است و مجموع آنها متواتر و صحّت آنها قطعى است. بنابراین، اعتقاد به ظهور مهدى(علیه السلام) بر هر مسلمانى واجب است و جزء عقاید اهل سنّت و جماعت است و جز افراد نادان و بى اطّلاع از اسلام و بدعتگزار، منکر آن نخواهند بود».
امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(7) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


عنوان
[بخش چهارم; اعتراف دانشمندان اهل سنّت به صحّت احادیث مهدى(ع)]
بخش چهارم اعتراف دانشمندان اهل سنّت به صحّت احادیث مهدى(علیه السلام) شامل: 1 ـ یک سند تاریخى و مدرک زنده 2 ـ توضیح مختصرى پیرامون بیانیه علماى حجاز 3 ـ مخالفان وجود حضرت مهدى(علیه السلام) چه مى گویند؟ علماى اهل سنت، فقط به نقل روایات راجع به حضرت مهدى(علیه السلام) در صحاح خود و دیگر کتب معتبر دیگر اکتفا نکرده اند، بلکه گروه زیادى از شخصیّت هاى برجسته ایشان اعتراف کرده اند که این احادیث، «مشهور» یا «متواتر» است. اینک براى مزید اطّلاع، نمونه هایى از اعتراف برخى از این دانشمندان را در این جا نقل مى کنیم: 1 ـ محمّد شبلنجى، دانشمند معروف مصرى، در کتاب «نور الابصار» چنین مى نویسد: «تواترت الأخبار عن النبیّ(صلى الله علیه وآله وسلم) على أنّ المهدی من أهل بیته وأنّه یملأ الأرض عدلاً».( [35] ) «اخبار متواترى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) رسیده است که مهدى(علیه السلام) از خاندان اوست و زمین را از عدل پر مى کند». 2 ـ شیخ محمّد صبّان، در کتاب «اسعاف الراغبین» چنین مى گوید: وقد تواترت الأخبار عن النبىّ(صلى الله علیه وآله وسلم) بخروجه، وأنّه من أهل بیته، وأنّه یملأ الأرض عدلاً، وأنّه یساعد عیسى(علیه السلام) على قتل الدجّال بباب لد بأرض فلسطین، وأنّه یؤمّ هذه الاُمّة ویصلّی عیسى خلفه».( [36] ) «اخبار متواترى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) نقل شده است که مهدى(علیه السلام) قیام خواهد کرد و این که او از خاندان پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم)است و زمین را پر از عدل مى کند و حضرت عیسى(علیه السلام)را بر کشتن دجّال در سرزمین فلسطین دم دروازه «لُد» یارى مى دهد و بر این اُمّت امامت مى کند و حضرت عیسى(علیه السلام)پشت سر او نماز مى گزارد. 3 ـ ابن حجر عسقلانى، در کتاب «فتح البارى» درباره اخبار و احادیث راجع به حضرت مهدى(علیه السلام) مى گوید: «اخبار به تواتر رسیده است که مهدى(علیه السلام) از این اُمّت است، و عیسى بن مریم از آسمان فرود مى آید و پشت سر او نماز مى خواند»( [37] ) 4 ـ ابن حجر هیثمى مکّى، در کتاب «الصواعق المحرقه» از ابوالحسن آبرى، چنین نقل مى کند: «قد تواترت الأخبار و استفاضت بکثرة رواتها عن المصطفى(صلى الله علیه وآله وسلم)بخروجه و أنّه من أهل بیته و أنّه یملأ الأرض عدلاً».( [38] ) «اخبار متواترى از پیامبر اکرم نقل شده است که «مهدى» ظهور خواهد کرد و اینکه او از اهل بیت پیامبر است و زمین را از عدل و داد پر خواهد نمود». 5 ـ ابو الطیّب سیّد محمّد صدّیق حسینى بخارى قنوجى هندى، در کتاب «الاذاعة لما کان و ما یکون بین یدی الساعة»، چنین مى نویسد: «. . . برخى از احادیث حضرت مهدى(علیه السلام) صحیح، برخى حسن و برخى ضعیف است و جریان ظهور حضرت مهدى(علیه السلام)بین تمام مسلمانان مشهور و در طول تاریخ اسلام شهرت یافته است که ناگزیر باید در آخر الزمان مردى از اهل بیت پیامبر ظهور کند و دین را تأیید بخشد و عدل و داد را ظاهر نماید و همه مسلمانان از او پیروى نمایند و بر تمام ممالک اسلامى مستولى گردد و او «مهدى» نامیده مى شود و پس از ظهور او، «دجّال» خروج مى نماید و طبق روایات وارده خروج دجّال از علایم قیامت است و حضرت عیسى(علیه السلام)بعد از ظهور او از آسمان فرود مى آید و در مورد قتل دجّال به او کمک مى کند ـ یا این که همراه او نازل مى شود و او را در کشتن دجّال یارى مى دهد ـ و به هنگام اداى نماز صبح به او اقتدا مى نماید و پشت سر آن حضرت نماز مى گزارد . . . و روایات مربوط به دجّال و حضرت عیسى(علیه السلام)به حدّ تواتر رسیده است».( [39] ) 6 ـ شیخ منصور على ناصف، از دانشمندان معروف جامع «الازهر» مصر و نویسنده کتاب «التاج الجامع للاُصول» که در این کتاب معروف خود، احادیث قابل اطمینان کتب حدیث اهل سنّت را جمع آورى نموده است، و شش نفر از علماى برجسته مصر بر آن تقریظ نوشته اند، و آن را با شرحى به نام «غایة المأمول» به منظور بیان و توضیح احادیث آن توأم نموده اند. او در جلد پنجم یعنى در «کتاب الفتن و علامات الساعة» چنین مى نویسد: «الباب السابع فی الخلیفة المهدی ـ رضی اللّه عنه ـ اشتهر بین العلماء ـ سلفاً وخلفاً ـ أنّه فی آخر الزمان لابدّ من ظهور رجل من أهل البیت یسمّى «المهدی» یستولی على الممالک الإسلامیّة، ویتّبعه المسلمون، و یعدل بینهم، ویؤیّد الدین . . . و قد روى أحادیث المهدی جماعة من خیار الصحابة، وخرّجها أکابر المحدّثین کأبی داوود والترمذی وابن ماجة و الطبرانی وأبی یعلی والبزّاز والإمام أحمد والحاکم ـ رضی اللّه عنهم أجمعین ـ و لقد أخطأ من ضعّف أحادیث المهدی کلّها کابن خلدون وغیره . . .» «در میان دانشمندان امروز و گذشته اهل تسنّن، مشهور است که سرانجام باید در آخر الزمان مردى از اهل بیت پیامبر به نام «مهدى(علیه السلام)» ظهور کند. او بر کشورهاى اسلامى مسلّط شود و مسلمانان نیز از او پیروى کنند و مهدى(علیه السلام) در میان آنان به عدالت رفتار کند و دین اسلام را تأیید بخشد. احادیث راجع به مهدى(علیه السلام) را گروهى از برگزیدگان صحابه پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)روایت کرده اند و محدّثان بزرگ مانند: ابى داوود، ترمذى، ابن ماجه، طبرانى، ابو یعلى، بزّاز، امام احمد حنبل و حاکم نیشابورى، در کتب خود آورده اند. کسانى که تمام احادیث مهدى(علیه السلام) را ضعیف شمرده اند مانند «ابن خلدون» و دیگران، راه خطا پیموده اند و این حدیث که «ابن خلدون» نقل کرده است که «مهدى، همان عیسى بن مریم است» ضعیف است چنان که بیهقى و حاکم نیشابورى و غیر اینان به این معنا تصریح کرده اند. منصور على ناصف پس از اشاره به کتاب «شوکانى»، عالم معروف اهل سنّت، که درباره تواتر احادیث مربوط به «مهدى(علیه السلام)» و خروج دجّال و بازگشت حضرت عیسى است، چنین مى گوید: «هذا یکفی لمن کان عنده ذرّة من إیمان وقلیل من انصاف»( [40] ) «آنچه گفته شد براى کسانى که ذرّه اى ایمان و اندکى انصاف داشته باشند، کفایت مى کند». 7 ـ احمد زینى دحلان، دانشمند معروف حجاز و مفتى بزرگ مکّه، در کتاب «الفتوحات الاسلامیّة» چنین مى نویسد: «احادیثى که در آن از «مهدى» سخن رفته است بسیار زیاد و «متواتر» است و البتّه در میان آن همه احادیث صحیح، روایات ضعیف هم زیاد است; ولى به واسطه کثرت این احادیث و فزونى راویان آنها و محدّثان فراوانى که این روایات را در کتب خود آورده اند، جمعاً مفید قطع و یقین است». سپس این دانشمند مى نویسد: «محمّد بن عبدالرسول برزنجى، در آخر کتاب «الاشاعة فی اشراط الساعة» یاد آور شده است که اخبار مهدى موعود(علیه السلام)متواتر مى باشد و امرى مسلّم است. از این احادیث به یقین باید دانست که «مهدى» از فرزندان فاطمه(علیها السلام)است و زمین را از عدل و داد پر مى کند».( [41] ) 8 ـ وهّابیان، نیز که از تندروترین گروه هاى اسلامى اهل تسنّن به شمار مى روند، مسأله «مهدویت» و تواتر احادیث مربوط به حضرت مهدى(علیه السلام) را پذیرفته اند و با سایر فِرَقِ مسلمین اتّفاق نظر دارند و به طور جدّى از آن دفاع مى کنند و آن را از عقاید قطعى و مسلّم اسلامى مى دانند.
امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(0) [بالای صفحه] [فید این نوشته]



 
This Weblog's theme [Love is blue] Designed by Mahdi Yousefi for ParsiBox