[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

  گل نرگس بیا....
آخرین امید زمان

[وبلاگ راهنما]
[وبلاگ طرفداران]

 

دسته بندی مطالب





Powered by WebGozar

 

لینکستان

 

نظر سنجی

 

آرشیو وبلاگ

 

نویسندگان

 

تابلو نظرات

 

آمار وبلاگ

امروز:90
دیروز:154
این ماه:557
امسال:18890
کل بازیدها:54623

کل پستها:162
کل لینکها:201
کل نظر سنجیها:1
کل لوگوها:2
 

لوگوهای وبلاگ

وبلاگ علمی آموزشی

گل نرگس بیا...

 

طراح قالب


 
دو نوع غیبت
[پرسش و پاسخ]

 

دو نوع غیبت

پرسش بیست و چهارم:

بر حسب مضمون روایات موجود غیبتِ حضرت صاحب الامر(علیه السلام) به دو صورت واقع شده است در غیبت اوّلى ارتباط با آن حضرت به وسیله نوّاب و وکلا ایشان ممکن بوده است ولى با تمام شدن این دوره و شروع غیبت دوم که غیبت تامّه است دوره مأموریت وکلا و نوّاب خاص هم پایان یافته است.

سؤال این است که، آیا تعبیر از این دو غیبت به صغرى و کبرى از اوّل رایج بوده است یا این کار در عصرهاى بعدى مثل عصر صفویه رواج پیدا کرده است؟

پاسخ:

بحث در مثل این مطالب نباید بحث لفظى باشد خواه کسى غیبت نخستین را که کوتاه تر و کم تر بوده غیبت صغرى و کوچک تر یا غیبت قصرى و کوتاه تر بخواند یا غیبت دوم را که مدتش طولانى است غیبت کبرى و بزرگ تر یا غیبت طولى و درازتر بگوید یا با هر لفظ دیگر از این دو غیبت یاد کند این کار واقع و حقیقت امر را تغییر نمى دهد در هر حال این دو غیبت واقع شده است.

مسئله این است که اصل دو شکل بودن غیبت حتى قبل از وقوع آن در اصول و کتاب هاى حدیث مورد تصریح بوده است و نعمانى و دیگران که قبل از پایان غیبت صغرى مى زیسته اند آن را نقل نموده اند و این امر دلیل بر مطرح بودن دو شکل از غیبت است. به علاوه با وجود چندین روایت معتبر در این زمینه هیچ کس نمى تواند ادعا کند که تعبیر غیبت صغرى و کبرى ساخته صفویان یا غیر ایشان مى باشد.

در دوره غیبت صغرى اگر چه موقعیت شیعه حساس بوده است با این حال هیچ کس نمى تواند ادعا کند که این همه احادیث که از ائمه (علیهم السلام) در کتاب هاى چون غیبت فضل بن شاذان یا نعمانى و کمال الدین صدوق; روایت شده است. همه مجعول و بعد از وقوع غیبت ساخته شده اند.

این که مى بینیم شیعیان شهرها و نقاط مختلف مراجعه به نوّاب مى نمودند، این ها بدون دلیل این کار را نمى کردند، حتماً علایم و دلایلى در دست بوده است که نشان مى داده که این ها با امام ارتباط دارند. وگرنه محال است که افرادى مانند على بن بابویه با آن مقام علمى و عظمت فکرى از طریق نوّاب در پى ارتباط با امام(علیه السلام)برآید بى آن که ارتباط آن ها برایش مثل روز روشن شده باشد; این واقعه خود نشان مى دهد که آن ها دلیل روشنى بر حقانیت نواب در دست داشته اند.

و مسأله دیگر این است که اگر چه ابو جعفر عمروى ـ عثمان بن سعید ـ و سایر نوّاب وسیله اتحاد شیعه بودند و وکالت آن ها از امام در همه محافل و مناطق شیعه نشین به خصوص در مثل شهر قم مورد قبول کامل همه بوده است، ولى این اتحاد، به خاطر اعتقاد به امامت امام دوازدهم بوده است، این مسأله موجب نفوذ معنوى سفرا شده بود نه این که آن ها بدون در نظر گرفتن مسأله امامت سبب اتحاد شیعه شده باشند.

اتحاد و اتفاق شیعه در اعتقاد به امامت امام دوازدهم سبب اتحاد آن ها در پیروى از نواب امام(علیه السلام) بوده است.

چنانکه امروزه هم اعتقاد به امامت آن حضرت سبب نفوذ معنوى علما و فقها به عنوان نایب عام آن حضرت در دل هاى مؤمنان مى باشد.

در غیبت صغرى تعیین نوّاب بطور مستقیم توسط شخص امام(علیه السلام)بوده است و این که مى بینیم بزرگانى در مقابل نواب سر تسلیم فرود مى آورند دلیل آن این است که این انتخاب توسط شخص امام (علیه السلام) بر اساس شایستگى نوّاب بوده است و اصل تسلیم همه طبقات و شخصیت هاى علمى و سیاسى دلیل بر این است که رهبرى اصلى در دوره غیبت صغرى با شخص امام(علیه السلام)بوده است.

و در اثر وجود شواهد و دلایل قانع کننده بوده است که رجال علمى شیعه و شخصیت هایى نظیر «ابو سهل نوبختى» و «ابن متیل» و «حسن بن جنانصیبى» و دیگر بزرگان شیعه به حقانیت نوّاب معتقد بوده اند.

چنانکه بعد از درگذشت نایب چهارم ـ على بن محمد السمرى ـ نیز این مسئله که دوره غیبت و نیابت خاص نوّاب به پایان رسیده است مورد پذیرش همه قرار گرفت و اگر کسى ادعا نیابت مى کرد بر اساس همین اصل او را تکذیب مى کردند و ضمناً مى توان گفت که یکى از حکمت هاى مهم غیبت کوتاه، آشنا کردن شیعه با مسأله غیبت و زمینه سازى براى عصر غیبت طولانى بوده است، تا شیعه بتواند در دوره اى طولانى بدون حضور ظاهرى امام (علیه السلام) به حیات خود ادامه دهد و این امتحان بزرگ الهى را با موفقیت پشت سر گذارد.


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(2) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


منبع اصلى اعتقاد به اصل امامت و ایمان به ظهور حضرت مهدى (علیه السلام)
[پرسش و پاسخ]

   منبع اصلى اعتقاد به اصل امامت  و ایمان به ظهور حضرت مهدى (علیه السلام)

  پرسش پانزدهم:

اعتبار و جایگاه امامت و رهبرى و ایمان به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) از چه منابع اسلامى استفاده شده است؟ و رویدادها و گذشت زمان در تکمیل ابعاد مختلف این اصل چه تأثیرى داشته است؟

پاسخ:

اعتقاد به اصل امامت و رهبرى جامعه از مسائل اساسى اسلام است و در متن تعالیم آن قرار دارد.

بر طبق آیه اى از قرآن کریم، امامت منصبى است که به حضرت ابراهیم خلیل(علیه السلام)پس از آن آزمایش بزرگ ـ ابتلاء به کلمات ـ اعطا شده است، طبق روایاتى که متواتر هم هستند، شیعه و سنى هر دو آن ها را نقل کرده اند، این منصب در اهل بیت پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) هم قرار داده شده است و آنان به این موهبت بزرگ الهى اختصاص یافته اند.

بر این اساس مقرر شده است که در هر عصرى، فردى از این خاندان که واجد صلاحیت هاى لازم از جمله علم و عصمت است عهده دار منصب امامت و رهبرى باشد.

چنین شخصى حجت خدا و عِدل قرآن و راهنماى مردم و نگهبان دین و شریعت است، امامت اصلى است که از دوره رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) تا زمان ما برقرار بوده است و از زمان ما تا پایان جهان هم ادامه خواهد داشت و نقطه کمال ظاهرى و شکوفایى کامل آن در دوره ظهور مسرّت بخش حضرت مهدى(علیه السلام) و برپایى حکومت عدل واحد جهانى آن حضرت است که با شکوفایى همه استعدادهاى بشرى و تکامل اندیشه ها و آشکار گشتن برکات زمینى و آسمانى جهان پر از قسط و عدل و خیر و برکت خواهد شد.

برنامه تشکیل امت نوین جهانى که باید منتهى به گسترش عدالت و حاکمیت توحید گردد، از متن تعالیم اسلام استفاده مى شود. قرآن کریم در چند سوره آن را اعلام کرده است و صدها روایت نبوى از جهانى شدن اسلام و حکومت عدل و استقرار امنیّت کامل در روى زمین، پس از ظهور مهدى موعود(علیه السلام) ـ که از دودمان رسالت و فرزندان على و فاطمه(علیهم السلام) و هم نام و هم کنیه پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) است ـ خبر داده است.

اعتقاد به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) با اوصاف ذکر شده مطلبى است که در نصوص اولیه اسلامى مطرح شده است. و بر حسب احادیث متواتر، پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) از این واقعه مبارک خبر داده اند و از امت خود درخواست کرده اند که در انتظار این روز بزرگ باشند.

اگر چه مسأله ظهور از بشارات کلّى مربوط به عالم گیر شدن اسلام و غلبه حق بر باطل، استنباط مى شود; ولى این به آن معنى نیست که مسأله ظهور تنها یک مفهوم استنباطى از مضمون احادیث است. چون متن و عین عبارات نصوص روایى به طور مستقل بر آن دلالت دارند و استناد عمده اهل ایمان به همین نصوص است که با صراحت به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) و علائم آن دلالت دارند.

وقتى که معلوم شد مبناى پیدایش این عقیده، بشارت هاى کلّى و نصوص و متون روایى است مى توان گفت اوضاع و رویدادهاى تاریخى که بعد از پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) رخ داد در پیدایش آن نقشى نداشته است.

زیرا مبدأ این اندیشه عصر رسالت است و احادیث مربوط به آن متجاوز از هزار روایت است که در کتاب هاى حدیث و تفسیر و بسیارى از کتاب هاى دیگر نقل شده است و علماى بزرگ اهل سنّت هم درباره آن کتاب هاى مستقلى تألیف کرده اند و کتاب هایى که بیش از دوازده قرن از تألیف آن ها مى گذرد و توسط بزرگ ترین خبرگان و محققان علوم اسلامى نگاشته شده اند با صراحت دلالت دارند که شخص پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)مسأله ظهور مهدى موعود(علیه السلام)را بشارت داده اند و این بشارت ها را صحابه آن حضرت و تابعین صحابه و بعد از آن ها طبقات دیگر از مردم نقل کرده اند.

 


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(8) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


عقیده به رجعت در ارتباط با اعتقاد به مهدویت
[پرسش و پاسخ]

  

  پرسش سى ام:

بر حسب احادیث بسیارى در آخر الزمان جمعى از اموات از ائمه(علیهم السلام)و غیر ایشان به دنیا باز خواهند گشت. آیا اعتقاد به غیبت حضرت مهدى(علیه السلام) و ظهور آن حضرت با اعتقاد به رجعت هماهنگى دارد; به عبارت دیگر آیا اصل اعتقاد به غیبت و ظهور، رجعت و سائر وقایعى را که قبل از قیام قیامت واقع مى شوند شامل مى شود یا این یک عقیده مستقل و جداى از رجعت است؟

پاسخ:

عقیده به ظهور مهدى و منجى از اهل بیت و فرزندان فاطمه(علیهم السلام)یک اعتقاد عمومى و اجتماعى مسلمین است و اختصاص به شیعه ندارد، اگرچه شیعه شخص او را نیز از نظر حسب و نسب معرفى مى کند ولى اصل این عقیده، یک اعتقاد همگانى است که در ادیان گذشته در تورات و زبور نیز به آن بشارت داده شده است، و اصلى است که بر حسب اصول مذهب شیعه اثنى عشریه ایمان بدون آن کامل نمى گردد و قبولى اعمال مشروط به قبول آن است و کسى که بمیرد و به این مسأله ایمان نداشته باشد و یا حضرت مهدى ـ ارواح العالمین له الفدا ـ را به امامت نشناخته باشد به حکم

«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیة»

به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است، این باور از جهت تاثیر و اهمیت در این حدّ است.

اعتقاد به مسأله رجعت هم گرچه ریشه در قرآن و روایات دارد ولى اینطور نیست که مسأله غیبت و مهدویت بدون آن مطرح نباشد.

بنابر این اصل امامت و مسأله مهدویت بدون مسئله رجعت هم در کتاب ها مورد بحث قرار گرفته است.

با این همه لازم به تذکر است که اصل مسئله رجعت و بازگشت اموات یک مسئله اسلامى است و وقوع آن در زمان هاى گذشته بر حسب آیات متعدد قرآن مجید ثابت است، وقتى این طور شد به دلیل این که در گذشته نظیر داشته است امکان وقوع مجدد آن در آخر الزمان نمى تواند مورد انکار باشد.

زمانى که در امم گذشته رجوع اموات اتفاق افتاده و بر طبق یک خبر مشهور در بین اهل سنت:

«لتسلکن سبل من کان قبلکم حذوا النعل بالنعل و القذة بالقذة حتى لو ان احدهم دخل حجر ضب لدخلتموه»

آن ها باید وقوع آن را در این امت نیز جایز بدانند. بنابر این نفى امکان و وقوع آن از طرف غیر شیعه بر طبق مضمون این روایت صحیح نیست.

در خاتمه ـ با صرف نظر از آیاتى که وقوع رجعت را در امم گذشته خبر داده اند ـ براى تیمّن و تبرّک آیه اى را که شاهد بر وقوع رجعت در این امت است یادآور مى شویم:

(وَ یَومَ نَحشُرُ مِن کُلّ اُمّةً فَوجاً مِمَّن یَکذِبُ بِآیاتِنا فَهُم یُوزَعُون)

]«به خاطر آور روزى را که ما از هر امتى، گروهى را از کسانى که آیات ما را تکذیب مى کردند محشور مى کنیم; و آن ها را نگه مى داریم تا به یکدیگر ملحق شوند!».

 

این آیه دلالت بر روزى دارد که در آن از هر امتى گروهى از کسانى که تکذیب آیات الهى را کرده اند محشور مى شوند که طبعاً این روز غیر از روز قیامت است.

 

و لا حول و لا قوّة الاّ بالله العلى العظیم

و آخر دعوانا ان الحمد لله ربّ العالمین




امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(9) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


شیعه و قیام مسلّحانه
[پرسش و پاسخ]
پرسش دوم: آیا از جمله شرط هاى امامت امام، قیام مسلحانه است؟ و آیا قیام مسلحانه به طور مطلق و در هر شرایطى جزء برنامه هاى شیعه است؟ یعنى شیعه باید همواره در حال نبرد مسلحانه با نظام هاى ستمگر حاکم باشد؟ یا این که در این موضوع نیز همان شرایطى که در امر به معروف و نهى از منکر مطرح است مورد نظر مى باشد؟ و دیگر این که در قیام هاى مسلحانه علیه حکومت بنى امیّه، شیعه چه نقشى داشته است؟ پاسخ: شیعه در برنامه جهاد با کفار غیر از برنامه اسلام که در کتاب هاى فقه مشروحاً بیان شده برنامه دیگر ندارد که بسیارى از فقها شرط وجوب آن را حضور امام و دعوت او به جهاد مى دانند. ولى در دفاع از کیان اسلام و نوامیس مسلمین و دفع هجوم دشمنان از حدود و ثغور اسلامى خواه این فیزیکى باشد یا فرهنگى و یا اقتصادى یک تکلیف واجب همگانى است و حتى به حکم آیه شریفه: (وَ اَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوّة وَ مِن رِباطِ الخَیلِ تُرهِبونَ بِهِ عَدُوّ اللهِ و عَدُوّکُم) ]«هر نیرویى در قدرت دارید، براى مقابله با آن ها ـ دشمنان ـ آماده سازید! و همچنین اسب هاى ورزیده ـ براى میدان نبرد ـ تا بهوسیله آن، دشمنِ خدا و دشمنِ خویش را بترسانید!».[ آمادگى براى حفظ و حراست از مرزهاى فیزیکى و فرهنگى یک تکلیف واجب الهى است. منتهى در جبهه جنگ و نبرد فیزیکى از طریق تهیه اسلحه نظامى و در جبهه دفاع فرهنگى و اقتصادى از طریق آماده کردن ابزارهاى خاص آن و در این جهت عصر حضور امام (علیه السلام) با دوره غیبت فرق نمى کند. همان طور که خانه مسلمان و عیال و مال و جان او باید مأمون از خطر و هجوم بیگانگان باشد، «و من قتل دون ماله فهو شهید» ]«و هر کس که براى دفاع از دارایى خویش کشته گردد شهید است».[ وطن اسلامى هم که خانه همه است باید از خطر در امان باشد. این اجمال برنامه در برخورد با دشمنان خارجى است. امّا در برخورد با جریان هاى ضد اسلام داخلى و عواملى که از داخل منافقانه براى مقاصد جاه طلبانه به اسلام و مسلمین ضربه مى زنند، مواضعى که براى دفع این مفاسد انجام مى شود باید در حدّى باشد که بتواند آن حرکت ضد اسلامى را برطرف نماید. البته در مواردى که این حرکت، کیان اسلام را در خطر اندازد یا احکام اسلام و امنیت جامعه اسلامى را در معرض تهدید قرار دهد و دفع این خطر به حرکت نظامى نیاز پیدا کند در چنین شرایطى قیام مسلحانه واجب مى شود. خلاصه در تفکر شیعى بى تفاوتى در مقابل جریانات مخالف و ظالمانه محکوم است. مسلمان باید به تمام امورى که به عزّت و شوکت اسلام و مسلمین و اعلاء کلمة الله است ارتباط پیدا مى کند اهمیت بدهد در هر مورد به وظیفه و تکلیف خود عمل کند. مع ذلک از شرایط امامت امام چنانکه به زیدیّه نسبت مى دهند قیام مسلحانه نیست و چنین نیست که هر رهبر گروه مسلحانه هر چند از سادات و خاندان پیغمبر (صلى الله علیه وآله وسلم) باشد امام به حساب بیاید و کسى که به ظاهر قیام و مبارزه مسلحانه نداشت به این بهانه نمى شود او را غیر امام دانست، چنانکه در مورد امام زین العابدین و امام باقر و امام صادق (علیهم السلام)چنین بود
ادامه ي مطلب ...
امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(12) [بالای صفحه] [فید این نوشته]



 
This Weblog's theme [Love is blue] Designed by Mahdi Yousefi for ParsiBox